درخواست ویراستاری درخواست ترجمه دانلود پادکست دانلود دکلمه
  • برفستان

    برفستان

  • درها باز می شوند ...

    درها باز می شوند ...

  • پنجره

    پنجره

  • پاییز

    پاییز

  • جوان خزان دیده

    جوان خزان دیده

تبلیغات در سایت تبلیغات در سایت

برفستان؛دمی با شاعران(سعدی)قسمت هفتم

 

_برفستان_سعدی

 

شب فراق نخواهم دواج دیبا را

که شب دراز بود خوابگاه تنها را

 

ز دست رفتن دیوانه عاقلان دانند

که احتمال نماندست ناشکیبا را

 

گرش ببینی و دست از ترنج بشناسی

روا بود که ملامت کنی زلیخا را

 

چنین جوان که تویی برقعی فروآویز

و گر نه دل برود پیر پای برجا را

 

تو آن درخت گلی کاعتدال قامت تو

ببرد قیمت سرو بلندبالا را

 

دگر به هر چه تو گویی مخالفت نکنم

که بی تو عیش میسر نمی‌شود ما را

 

دو چشم باز نهاده نشسته‌ام همه شب

چو فرقدین و نگه می‌کنم ثریا را

 

شبی و شمعی و جمعی چه خوش بود تا روز

نظر به روی تو کوری چشم اعدا را

 

من از تو پیش که نالم که در شریعت عشق

معاف دوست بدارند قتل عمدا را

 

تو همچنان دل شهری به غمزه‌ای ببری

که بندگان بنی سعد خوان یغما را

 

در این روش که تویی بر هزار چون سعدی

جفا و جور توانی ولی مکن یارا

 

شرح غزل:

 








براي نمايش ادامه اين مطلب بايد عضو شويد !
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : *

اگر قبلا ثبت نام کرديد ميتوانيد از فرم زير وارد شويد و مطلب رو مشاهده نماييد !
نام کاربری :
رمز عبور :
  • تاریخ ارسال : دوشنبه 19 آذر 1397
  • بازدید : 134 مشاهده
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی