close
تبلیغات در اینترنت
برفستان ؛ برنامه هفتگی - 2

برفستان

http://barfestan.ir/

برفستان ؛ برنامه هفتگی - 2

برنامه هفتگی برفستان، هر روز هفته برنامه ی خاص و مشخصی در سایت قرار داده میشود... دمی با شاعران، شاهنامه خوانی،آشنایی با مشاهیر و....

برنامه هفتگی برفستان، هر روز هفته برنامه ی خاص و مشخصی در سایت قرار داده میشود... دمی با شاعران، شاهنامه خوانی،آشنایی با مشاهیر و....

جدید ترین مطالب برفستان

Last posts

آخرین ارسالی های انجمن

last answers on forum
  1. رباعیات سعدی

    5 مشاهده 18 پاسخ sahar
  2. دن کیشوت اثر سروانتس (اسپانیا)

    5 مشاهده 0 پاسخ sahar
  3. داستان دو شهر اثر چالز دیکنز

    4 مشاهده 0 پاسخ sahar
  4. غرور و تعصب اثر جین آستین (انگلیس)

    4 مشاهده 0 پاسخ sahar
  5. ارباب حلقه ها اثر جی آر آر تالکین

    4 مشاهده 0 پاسخ sahar
برفستان؛گذری بر شاهنامه فردوسی؛قسمت شانزدهم
خلاصه مطلب :

_برفستان_شاهنامه فردوسی


داستان پادشاهی ضحاک

《بخش هفتم》


چنان بد که ضحاک را روز و شب

به نام فریدون گشادی دو لب


بران برز بالا ز بیم نشیب

شده ز آفریدون دلش پر نهیب


چنان بد که یک روز بر تخت عاج

نهاده به سر بر ز پیروزه تاج


ز هر کشوری مهتران را بخواست

که در پادشاهی کند پشت راست


....ادامه مطلب...

توضیحات / بیشتر کد : 231
برفستان؛دمی با شاعران(شاعران معاصر)قسمت پانزدهم؛نیما یوشیج
خلاصه مطلب :

_برفستان_نیما یوشیج(۲)


می‌تراود مهتاب


می‌تراود مهتاب

می‌درخشد شبتاب

نیست یک دم شکند خواب به چشم کس و لیک

غم این خفته‌ی چند

خواب در چشم ترم می‌شکند


 

نگران با من استاده سحر

صبح می‌خواهد از من

کز مبارک دم او آورم این قوم به جان باخته را بلکه خبر

در جگر خاری لیکن

از ره این سفرم می‌شکند


 

نازک‌آرای تن ساق گلی

که به جانش کشتم

و به جان دادمش آب

ای دریغا به برم می‌شکند


 

دست‌ها می‌سایم

تا دری بگشایم

به عبث می‌پایم

که به در کس آید


در و دیوار به هم ریخته‌شان

بر سرم می‌شکند


 

می‌تراود مهتاب

می‌درخشد شبتاب

مانده پای‌آبله از راه دراز

بر دم دهکده مردی تنها

کوله‌بارش بر دوش

دست او بر در، می‌گوید با خود:


غم این خفته‌ی چند

خواب در چشم ترم می‌شکند


***

توضیحات / بیشتر کد : 230
برفستان؛عارفانه، مناجات؛قسمت پانزدهم
خلاصه مطلب :

_برفستان_عارفان


خدایا...

زیباترین صدا

صدای آوای دلنشین

تودرقلب ماست

که بر زندگیمان جاریست

حضورت راهمیشه سرلوحه 

قلب ماقرار ده


💓❄❄❄💓❄❄❄💓


الهی 

حاجت بسیار دارم 

و بر همه چیز توانایی 

آنچه میخواهم میتوانی که 

به این بنده برسانی 

و از شر ظالمان مرا برهانی 

ای رحمت تو دستگیر ما 

و ای کرم تو عذر پذیر ما، 

ای دانندهٔ هر حالی 

و شنوندهٔ هر شکوایی، 

ای مجیب هر خواننده 

و ای قریب هر داننده


خواجه عبدالله انصاری


💓❄❄❄💓❄❄❄💓



توضیحات / بیشتر کد : 229
برفستان؛دمی با شاعران(شاعران معاصر)قسمت پانزدهم؛شهریار
خلاصه مطلب :

_برفستان_شهریار(۲)


علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را

که به ماسوا فکندی همه سایه هما را


دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین

به علی شناختم من به خدا قسم خدا را


به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند

چو علی گرفته باشد سر چشمه بقا را


مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ

به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را


برو ای گدای مسکین در خانه علی زن

که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را


بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من

چو اسیر تست اکنون به اسیر کن مدارا


بجز از علی که آرد پسری ابوالعجائب

که علم کند به عالم شهدای کربلا را


چو به دوست عهد بندد ز میان پاکبازان

چو علی که میتواند که بسر برد وفا را


نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت

متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را


بدو چشم خون فشانم هله ای نسیم رحمت

که ز کوی او غباری به من آر توتیا را


به امید آن که شاید برسد به خاک پایت

چه پیامها سپردم همه سوز دل صبا را


چو تویی قضای گردان به دعای مستمندان

که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را


چه زنم چونای هردم ز نوای شوق او دم

که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را


«همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی

به پیام آشنائی بنوازد آشنا را»


ز نوای مرغ یا حق بشنو که در دل شب

غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهریارا


 



توضیحات / بیشتر کد : 228
برفستان؛عاشقانه ها؛ قسمت پانزدهم
خلاصه مطلب :

_برفستان_عاشقان


دلتنگ دیدار توام

از پس اشتیاقی همیشگی

تو

مثل هوایی

در نفس های مکرر زندگی

دوست داشتنی تر و...

دوست داشتنی تر‌‌...


يداله_رحيمی


💗💗❄❄❄💗💗❄❄❄💗💗


هزار بار بریدم ، دوباره پیوستم 

که زخم هایِ دلم را به نام تو بستم 


هزار مرتبه از خویش رفته ام اما

هنوز زمزمه گر میکنی مرا ، هستم 


شرابِ تلخ منم ! با همه پریشانی

به بویی از تو به کُنجِ خیالِ خود مستم


همیشه مهر تو چون این هوا ضرورت داشت

به بند ِ مهرِ تو بند و از این جهان رَستم


چو طفل ِ خرد مرا روی شانه ات بِنِشان

نظر بلند ولی حیف کوته است دستم!


بگیر در بغل این تکه های حیران را

که بخیه بود دو دستت، به خویش می بستم


دلم برای خودم ... از دلم سراغ بگیر

بگو که تنگ دلی! من ز خویشتن خستم


به جز دریچه ی چشمت جهان ندارد راه

که چشم از آینه و هر دریچه ای بستم...


معصومه_صابر


💗💗❄❄❄💗💗❄❄❄💗💗


وقتی با عطـر آغـوشـت  

صـدایم می‌زنی

بڪَو چڪَونہ نقطہ نقطہ‌ے آغوشـم را 

بہ صدا در می‌آورے

ڪہ ڪفش‌هایم 

از خودم جلـوتر سمتِ آغـوشت

می‌دوند....!


امید_آذر


💗💗❄❄❄💗💗❄❄❄💗💗


توضیحات / بیشتر کد : 227