close
تبلیغات در اینترنت
برفستان ؛ برنامه هفتگی؛شنبه - 6

برفستان

http://barfestan.ir/

برفستان ؛ برنامه هفتگی؛شنبه - 6

برنامه شنبه برفستان شامل دو بخش متن و نوشتار، شامل گذری بر شاهنامه فردوسی و دمی با شاعران(مولانا) است، و همچنین یک کلیپ متنوع دکلمه،انگیزشی، آموزشی، دانستنی و.....

برنامه شنبه برفستان شامل دو بخش متن و نوشتار، شامل گذری بر شاهنامه فردوسی و دمی با شاعران(مولانا) است، و همچنین یک کلیپ متنوع دکلمه،انگیزشی، آموزشی، دانستنی و.....

جدید ترین مطالب برفستان

Last posts

آخرین ارسالی های انجمن

last answers on forum
  1. رباعیات سعدی

    42 مشاهده 18 پاسخ sahar
  2. دن کیشوت اثر سروانتس (اسپانیا)

    36 مشاهده 0 پاسخ sahar
  3. داستان دو شهر اثر چالز دیکنز

    35 مشاهده 0 پاسخ sahar
  4. غرور و تعصب اثر جین آستین (انگلیس)

    39 مشاهده 0 پاسخ sahar
  5. ارباب حلقه ها اثر جی آر آر تالکین

    35 مشاهده 0 پاسخ sahar
برفستان؛دمی با شاعران؛ مولانا(قسمت سوم)
خلاصه مطلب :

-برفستان_ مثنوی❄📚 

 

مثنوی معنوی، اثری آموزشی، تعلیمی است و مولانا جلال الدین در لابلای ابیات و سطور این کتاب، بیشتر همانند یک "آموزگار" ظاهر می شود تا به مثابه یک "شاعر".

به عبارت دیگر مولانا سعی دارد اصول و بطون عرفان نظری و حقایق و ظرائف مسیر تربیت اخلاقی و سلوک را در پهنه مثنوی، موی به موی به مخاطب بیاموزد.

نخستین داستانِ مثنوی مولوی، شاید مهم‌ترین و بامعناترین قصه‌ی مثنوی باشد؛ زیرا مولوی آن را «نقدِ حال» خود می‌داند، یعنی حالتی را که احساس کرده‌است یا حس می‌کند، دراین داستان دیده و به نوعی می‌خواهد دریافتِ خود را از عشق و عرفان و تجربه‌ی شخصی‌ا‌ش از احساس عاشقانه را با این داستان بیان کند و به خواننده یا شنونده منتقل نماید. 

مولانا در ابتداي آن مي گويد كه اين داستان در حقيقت سرگذشت خود ماست. درواقع استفاده از داستان و حكايت در  شعر حكمي و تعليمي عرفاني از همان آغاز ، مد نظر عرفا وشعراي عارف بوده است ، زيرا داستان و حكايت علاوه بر جنبه لذت آفريني و تاثير بخشي مي توانست معاني و معارفي را كه فهم آن براي عموم مردم غالبا" پيچيده و مشكل بوده ساده و قابل درك كند.

به طور كلي ، مولانا در مثنوي سعي كرده است پيچيده ترين مطالب عرفاني را به زباني ساده بيان كند تا قابل فهم براي هر انسان دل سوخته و سرمستي باشد و توجه دارد كه مخاطبان او همگي از فضلا و علما نيستند.

 

********

 

داستان پادشاه و کنیزک، ۹ بخش از مثنوی معنوی را در بر گرفته است که عبارت است از:

اول: عاشق شدن پادشاه بر کنیزک رنجور و تدبیر کردن در صحت او

دوم: ظاهر شدن عجز حکیمان از معالجهٔ کنیزک و روی آوردن پادشاه به درگاه اله و در خواب دیدن او ولیی را

سوم: از خداوند ولی‌التوفیق در خواستن توفیق رعایت ادب در همه حالها و بیان کردن وخامت ضررهای بی‌ادبی

چهارم: ملاقات پادشاه با آن ولی که در خوابش نمودند

پنجم: بردن پادشاه آن طبیب را بر بیمار تا حال او را ببیند

ششم: خلوت طلبیدن آن ولی از پادشاه جهت دریافتن رنج کنیزک

هفتم: دریافتن آن ولی رنج را و عرض کردن رنج او را پیش پادشاه

هشتم: فرستادن پادشاه رسولان به سمرقند به آوردن زرگر

نهم: بیان آنک کشتن و زهر دادن مرد زرگر به اشارت الهی بود نه به هوای نفس و تامل فاسد

 

*خلاصه داستان پادشاه و کنیزک:

روزی پادشاهی نیرومند که دین و سیاست را یکجا با خود داشت ولی «عشق» را تجربه نکرده‌ بود ، به قصد شکار به همراه خدمتکارانش به بیرون شهر رفت. درمیانه راه کنیزکی زیبارو دید و دلباخته او شد و بر آن شد که او را به دست آورد و همراه خود به کاخ ببرد ، پس با مال فراوانی که داشت به خواسته اش دست یافت و او را خرید؛

توضیحات / بیشتر کد : 42
برفستان؛گذری بر شاهنامه فردوسی(قسمت سوم)
خلاصه مطلب :

داستان پادشاهی کیومرث:

 

《بخش دوم》*_برفستان_*

از سیامک پسری به نام "هوشنگ" باقی مانده بود،که در نزد پدربزرگ خود (کیومرث) مقام و منزلتی بالا داشت .

پسری که تمام وجودش هوش و فرهنگ بود و کیومرث مثل یک وزیر با او در همه امور مشاوره می کرد.

خجسته سیامک یکی پور داشت

که نزد نیا جاه دستور داشت

 

گرانمایه را نام هوشنگ بود

تو گفتی همه هوش و فرهنگ بود

 

به نزد نیا یادگار پدر

نیا پروریده مر او را به بر

 

نیایش به جای پدر داشتی

جز او بر کسی چشم نگماشتی

 

چو بنهاد دل کینه و جنگ را

بخواند آن گرانمایه هوشنگ را

 

 

همه گفتنی ها بدو باز گفت

همه رازها برگشاد از نهفت  

 

وقتی کیومرث تصمیم گرفت با دیو بجنگد، چون خودش پیر شده بود، هوشنگ را صدا کردو در مورد جنگ با اهریمن و انتقام سیامک با او صحبت کرد و هوشنگ را مامور جنگ قرار داد و به او گفت:

ترا بود باید همی پیشرو

که من رفتنی ام تو سالار نو

توضیحات / بیشتر کد : 41
برفستان؛دمی با شاعران(مولانا)قسمت دوم
خلاصه مطلب :

مولوی » مثنوی معنوی » دفتر اول

 

  بشنو از نی چون حکایت می‌کند/ از جداییها شکایت می‌کند

کز نیستان تا مرا ببریده‌اند/ در نفیرم مرد و زن نالیده‌اند

سینه خواهم شرحه شرحه از فراق/ تا بگویم شرح درد اشتیاق

هر کسی کو دور ماند از اصل خویش/ باز جوید روزگار وصل خویش

من به هر جمعیتی نالان شدم/ جفت بدحالان و خوش‌حالان شدم

هرکسی از ظن خود شد یار من/ از درون من نجست اسرار من

سر من از نالهٔ من دور نیست/ لیک چشم و گوش را آن نور نیست

تن ز جان و جان ز تن مستور نیست/ لیک کس را دید جان دستور نیست

آتشست این بانگ نای و نیست باد/ هر که این آتش ندارد نیست باد

آتش عشقست کاندر نی فتاد/ جوشش عشقست کاندر می فتاد

نی حریف هرکه از یاری برید/ پرده‌هااش پرده‌های ما درید

همچو نی زهری و تریاقی کی دید/ همچو نی دمساز و مشتاقی کی دید

نی حدیث راه پر خون می‌کند/ قصه‌های عشق مجنون می‌کند

محرم این هوش جز بیهوش نیست/ مر زبان را مشتری جز گوش نیست

در غم ما روزها بیگاه شد/ روزها با سوزها همراه شد

روزها گر رفت گو رو باک نیست/ تو بمان ای آنک چون تو پاک نیست

هر که جز ماهی ز آبش سیر شد/ هرکه بی روزیست روزش دیر شد

در نیابد حال پخته هیچ خام/ پس سخن کوتاه باید والسلام

بند بگسل باش آزاد ای پسر /چند باشی بند سیم و بند زر

گر بریزی بحر را در کوزه‌ای /چند گنجد قسمت یک روزه‌ای

کوزهٔ چشم حریصان پر نشد/ تا صدف قانع نشد پر در نشد

هر که را جامه ز عشقی چاک شد/ او ز حرص و عیب کلی پاک شد

شاد باش ای عشق خوش سودای ما/ ای طبیب جمله علتهای ما

ای دوای نخوت و ناموس ما/ ای تو افلاطون و جالینوس ما

جسم خاک از عشق بر افلاک شد/ کوه در رقص آمد و چالاک شد

عشق جان طور آمد عاشقا/ طور مست و خر موسی صاعقا

با لب دمساز خود گر جفتمی/ همچو نی من گفتنیها گفتمی

هر که او از هم‌زبانی شد جدا/ بی زبان شد گرچه دارد صد نوا

چونک گل رفت و گلستان درگذشت/ نشنوی زان پس ز بلبل سر گذشت

جمله معشوقست و عاشق پرده‌ای/ زنده معشوقست و عاشق مرده‌ای

چون نباشد عشق را پروای او/ او چو مرغی ماند بی‌پر وای او

من چگونه هوش دارم پیش و پس/ چون نباشد نور یارم پیش و پس

عشق خواهد کین سخن بیرون بود/ آینه غماز نبود چون بود

آینت دانی چرا غماز نیست/ زانک زنگار از رخش ممتاز نیست

 

معنی و شرح مختصری از شعر:

*_برفستان_*

توضیحات / بیشتر کد : 28
برفستان؛گذری بر شاهنامه فردوسی؛قسمت دوم
خلاصه مطلب :

داستان پادشاهی کیومرث:

 

《بخش اول》:

داستان شاهنامه با پادشاهی کیومرث آغاز می شود که در حدود سی سال پادشاهی کرد. او پادشاه خوبی بود و همه دد و دام و جانوران و هرچه در گیتی بود مطیع اوامر او بودند.

او اولین انسان و اولین پادشاه در شاهنامه است که هیچگاه قدرت و عظمت و شهرتش مثل "جمشید" و "فریدون" نشد و مانند آنها بر سر زبانها نیفتاد اما از این نظر که اولین انسان شاهنامه و اولین پادشاه بوده دارای اهمیت است. کیومرث همچنین به زندگی مردم نظم داد.

کیومرث شد بر جهان کدخدای

نخستین به کوه اندرون ساخت جای

 

سر بخت و تختش بر آمد به کوه

پلنگینه پوشید خود با گروه

کیومرث انسان درستکاری بود و نه تنها انسان ها بلکه جانوران هم از سراسر ایران به سوی او آمدند. او نخستین کسی بود که رسم فرمانروایی و تاج و تخت آورد. آن زمان که فروردین آغاز شد و فصل بهار آمد کیومرث هم فرمانروایی خود را آغاز کرد 30 سال حکومت کرد. او هیچ دشمنی به جز شیطان نداشت. شیطان به کیومرث حسادت می کرد و فرزندان زیادی هم داشت. به این نتیجه رسید که یکی از فرزندانش که مثل گرگ قوی و شجاع بود را به جنگ کیومرث بفرستد.

شیطان سپاهی از دیوها و جادوگرها برای  فرزندش درست کرد. کیومرث هم پسرش سیامک را که خیلی دوستش داشت و از جداییش هم خیلی می ترسید آماده جنگیدن با دیو سیاهی که فرزند شیطان بود کرد.

پسر بد مر او را یکی خوبروی

هنرمند و همچون پدر نامجوی

 

سیامک بدش نام و فرخنده بود

کیومرث را دل بدو زنده بود

 

به گیتی نبودش کسی دشمنا

مگر بدکنش ریمن آهرمنا

 

به رشک اندر آهرمن بدسگال

همی رای زد تا ببالید بال

 

یکی بچه بودش چو گرگ سترگ

دلاور شده با سپاه بزرگ

 

*_برفستان_*

توضیحات / بیشتر کد : 27
برفستان؛دمی با شاعران؛(مولانا)؛ قسمت اول
خلاصه مطلب :

زندگینامه

 

 

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ قرن هفتم هجری قمری است.وی در ششم ربع الاول سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین  که از علما و صوفیان بزرگ زمان خود بود. مولانا بعد از فوت پدر تحت تعلیمات برهان‌الدین محقق ترمذی قرار گرفت.

 

*_برفستان_*

توضیحات / بیشتر کد : 11