close
تبلیغات در اینترنت
برفستان ؛ برنامه هفتگی؛ یکشنبه - 3

برفستان

http://barfestan.ir/

برفستان ؛ برنامه هفتگی؛ یکشنبه - 3

برنامه یکشنبه برفستان شامل دو بخش متن و نوشتار، شامل آشنایی با مشاهیر ادبی و دمی با شاعران(حافظ) است، و همچنین یک کلیپ متنوع دکلمه،انگیزشی، آموزشی، دانستنی و.....

برنامه یکشنبه برفستان شامل دو بخش متن و نوشتار، شامل آشنایی با مشاهیر ادبی و دمی با شاعران(حافظ) است، و همچنین یک کلیپ متنوع دکلمه،انگیزشی، آموزشی، دانستنی و.....

جدید ترین مطالب برفستان

Last posts

آخرین ارسالی های انجمن

last answers on forum
  1. رباعیات سعدی

    42 مشاهده 18 پاسخ sahar
  2. دن کیشوت اثر سروانتس (اسپانیا)

    36 مشاهده 0 پاسخ sahar
  3. داستان دو شهر اثر چالز دیکنز

    35 مشاهده 0 پاسخ sahar
  4. غرور و تعصب اثر جین آستین (انگلیس)

    39 مشاهده 0 پاسخ sahar
  5. ارباب حلقه ها اثر جی آر آر تالکین

    35 مشاهده 0 پاسخ sahar
برفستان؛دمی با شاعران(حافظ)قسمت یازدهم
خلاصه مطلب :

_برفستان_حافظ


رونق عهد شباب است دگر بستان را

می‌رسد مژده گل بلبل خوش الحان را


ای صبا گر به جوانان چمن بازرسی

خدمت ما برسان سرو و گل و ریحان را


گر چنین جلوه کند مغبچه باده فروش

خاکروب در میخانه کنم مژگان را


ای که بر مه کشی از عنبر سارا چوگان

مضطرب حال مگردان من سرگردان را


ترسم این قوم که بر دردکشان می‌خندند

در سر کار خرابات کنند ایمان را


یار مردان خدا باش که در کشتی نوح

هست خاکی که به آبی نخرد طوفان را


برو از خانه گردون به در و نان مطلب

کان سیه کاسه در آخر بکشد مهمان را


هر که را خوابگه آخر مشتی خاک است

گو چه حاجت که به افلاک کشی ایوان را


ماه کنعانی من مسند مصر آن تو شد

وقت آن است که بدرود کنی زندان را


حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی

دام تزویر مکن چون دگران قرآن را


 ***

توضیحات / بیشتر کد : 164
برفستان؛آشنایی با مشاهیر ادبی(بخش اول:نویسندگان)قسمت یازدهم
خلاصه مطلب :

_برفستان_نویسندگان


صمد بهرنگی(۱۳۱۸ تبریز -۱۳۴۷) 

او ارسباران، آموزگار، منتقد اجتماعی، داستان‌نویس، مترجم و پژوهش‌گر فولکلور آذربایجانی بود. کتاب ماهی سیاه کوچولوی بهرنگی مدت‌ها نقش بیانه غیررسمی سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران را بازی می‌کرد.

بهرنگی دربارهٔ خودش گفته‌است: قارچ زاده نشدم بی پدر و مادر، اما مثل قارچ نمو کردم، ولی نه مثل قارچ زود از پا درآمدم. هر جا نمی‌بود، به خود کشیدم، کسی نشد مرا آبیاری کند. من نمو کردم… مثل درخت سنجد کج و معوج و قانع به آب کم، و شدم معلم روستاهای آذربایجان. پدرم می‌گوید: اگر ایران را میان ایرانیان تقسیم کنید، از همین بیش‌تر نصیب تو نمی‌شود.


توضیحات / بیشتر کد : 163
برفستان؛دمی با شاعران(حافظ)قسمت دهم
خلاصه مطلب :

_برفستان_حافظ


ساقیا برخیز و درده جام را

خاک بر سر کن غم ایام را


ساغر می بر کفم نه تا ز بر

برکشم این دلق ازرق فام را


گر چه بدنامیست نزد عاقلان

ما نمی‌خواهیم ننگ و نام را


باده درده چند از این باد غرور

خاک بر سر نفس نافرجام را


دود آه سینهٔ نالان من

سوخت این افسردگان خام را


محرم راز دل شیدای خود

کس نمی‌بینم ز خاص و عام را


با دلارامی مرا خاطر خوش است

کز دلم یک باره برد آرام را


ننگرد دیگر به سرو اندر چمن

هر که دید آن سرو سیم اندام را


صبر کن حافظ به سختی روز و شب

عاقبت روزی بیابی کام را


*معنی غزل

توضیحات / بیشتر کد : 150
برفستان؛آشنایی با مشاهیر ادبی(بخش اول:نویسندگان)قسمت دهم
خلاصه مطلب :

_برفستان_مشاهیر ادبی


هوشنگ گلشیری(۱۳۱۶_۱۳۷۹)

گلشیری به تاریخ ۲۵ اسفند ۱۳۱۶ در اصفهان به دنیا آمد. در کودکی همراه با خانواده به آبادان رفت. خود وی دوران زندگی در آبادان را در شکل‌گیری شخصیت خود بسیار مؤثر می‌دانست.

 در سال ۱۳۳۸ تحصیل در رشتهٔ ادبیات فارسی را در دانشگاه اصفهان آغاز کرد. آشنایی با "انجمن ادبی صائب" در همین دوره نیز اتفاقی مهم در زندگی او بود. 

گلشیری کار ادبی را با جمع‌آوری فولکلور مناطق اصفهان در سال ۱۳۳۹ آغاز کرد. سپس مدتی شعر می‌سرود. خیلی زود دریافت که در این زمینه استعدادی ندارد، بنابراین سرودن را کنار گذاشت و به نگارش داستان پرداخت. وی پس از چندی همراهِ شماری از نویسندگان نواندیش مانند ابوالحسن نجفی و محمد حقوقی جلسات یا حلقهٔ ادبی جُنگ اصفهان را پایه گذارد.

گلشیری از سال ۱۳۵۳ تا ۱۳۵۷ به دعوتِ بهرام بیضایی در دانشکده هنر های زیبای دانشگاه تهران استادی کرد.

توضیحات / بیشتر کد : 149
برفستان؛دمی با شاعران(حافظ)قسمت نهم
خلاصه مطلب :

_برفستان_حافظ

 

صوفی بیا که آینه صافیست جام را

تا بنگری صفای می لعل فام را

 

راز درون پرده ز رندان مست پرس

کاین حال نیست زاهد عالی مقام را

 

عنقا شکار کس نشود دام بازچین

کان جا همیشه باد به دست است دام را

 

در بزم دور یک دو قدح درکش و برو

یعنی طمع مدار وصال دوام را

 

ای دل شباب رفت و نچیدی گلی ز عیش

پیرانه سر مکن هنری ننگ و نام را

 

در عیش نقد کوش که چون آبخور نماند

آدم بهشت روضه دارالسلام را ما را

 

بر آستان تو بس حق خدمت است

ای خواجه بازبین به ترحم غلام را

 

حافظ مرید جام می است ای صبا برو

وز بنده بندگی برسان شیخ جام را

 

شرح غزل:

توضیحات / بیشتر کد : 132