close
تبلیغات در اینترنت
برفستان ؛ برنامه هفتگی؛ سه شنبه - 2

برفستان

http://barfestan.ir/

برفستان ؛ برنامه هفتگی؛ سه شنبه - 2

برنامه سه شنبه برفستان شامل دو بخش متن و نوشتار، شامل حکایات و دمی با شاعران(صائب تبریزی) است، و همچنین یک کلیپ متنوع دکلمه،انگیزشی، آموزشی، دانستنی و.....

برنامه سه شنبه برفستان شامل دو بخش متن و نوشتار، شامل حکایات و دمی با شاعران(صائب تبریزی) است، و همچنین یک کلیپ متنوع دکلمه،انگیزشی، آموزشی، دانستنی و.....

جدید ترین مطالب برفستان

Last posts

آخرین ارسالی های انجمن

last answers on forum
  1. رباعیات سعدی

    5 مشاهده 18 پاسخ sahar
  2. دن کیشوت اثر سروانتس (اسپانیا)

    5 مشاهده 0 پاسخ sahar
  3. داستان دو شهر اثر چالز دیکنز

    4 مشاهده 0 پاسخ sahar
  4. غرور و تعصب اثر جین آستین (انگلیس)

    4 مشاهده 0 پاسخ sahar
  5. ارباب حلقه ها اثر جی آر آر تالکین

    4 مشاهده 0 پاسخ sahar
برفستان؛دمی با شاعران(صائب تبریزی)قسمت سیزدهم
خلاصه مطلب :

_برفستان_صائب


نمی روم قدمی راه بی اشاره دل

که خضر راه نجات است استخاره دل


دعای جوشن کشتی است موجه خطرش

فتاد هرکه به دریای بیکناره دل


کسی به کعبه مقصود ازین بیابان رفت

که برنداشت دو چشم خود از ستاره دل


تهی نمی شود از برگ عیش دامانش

چو غنچه هرکه قناعت کند به پاره دل


به خوابگاه غلط کرده ای تو از طفلی

و گرنه محمل لیلی است گاهواره دل


اگر ز اهل دلی آسمان مسخر توست

که سیر چرخ بود تابع اشاره دل


پیاده وار مکرر سپهر سرکش را

فکنده در جلو خویش یکسواره دل


اگر چه پرده شرم است مانع دیدار

ز هم نمی گسلد رشته نظاره دل


مشو ز آه شرربار عاشقان غافل

که سینه چاک کند سنگ را شراره دل


چنان که روشنی خانه است از روزن

ز داغ عشق بود عیش بی شماره دل


علاج کودک بدخو ز دایه می آید

کجاست عشق که درمانده ام به چاره دل


سواد هردو جهان است در سویدایش

مپوش دیده خود صائب از نظاره دل


 

توضیحات / بیشتر کد : 196
برفستان؛حکایات جالب و خواندنی(قسمت سیزدهم)
خلاصه مطلب :

_برفستان_حکایت های ادبی


در مازندران علاء نام حاکمی بود سخت ظالم.خشکسالی روی نمود.

 مردم به استسقاء بیرون رفتند چون از نماز فارغ شدند، امام بر منبر رفت و دست به دعا برداشت و گفت: خدایا بلاء و علاء را از ما دفع کن.


***


سلطان محمود غزنوی دستور داد تا بگردند و یک نفر را که در حماقت از دیگران گوی سبقت را ربوده است ،پیدا کنند و به خدمتش بیاورند. ملازمان مدت ها گشتند تا بر حسب اتفاق شخصی را دیدند که بر شاخ درختی نشسته است و با تبری در دست به بیخ شاخه می زند تا آن را قطع کند.

 


ملازمان سلطان با خود گفتند از این شخص احمق تر یافت نمی شود. وی را گرفتند به خدمت سلطان بردند و عمل احمقانه اش را در مقابل خودش برای سلطان بازگو کردند.

 

آن شخص گفت: احمق تر از من سلطان است که با دست خودش با تیشه ظلم و تعدی، رعیت خود را که بنیاد و بیخ درخت حکومتش هستند، قطع می کند.


***

 

توضیحات / بیشتر کد : 195
برفستان؛دمی با شاعران(صائب تبریزی)قسمت دوازدهم
خلاصه مطلب :

_برفستان_صائب


گرفتگی دل از چشم روشن است مرا

گره به رشته ز پیوند سوزن است مرا


جنون دوری من بیش می شود از سنگ

درین ستمکده حال فلاخن است مرا


درازدستی سودای من نه امروزی است

چو گل همیشه گریبان به دامن است مرا


کجا فریب دهد نقش، مرغ زیرک را؟

نظر ز خانه رنگین به روزن است مرا


کسی که عیب مرا می کند نهان از من

اگر چه چشم عزیزست، دشمن است مرا


به وادیی که منم، توشه بر میان بستن

کمر به رشته زنار بستن است مرا


ازان همیشه بود آبدار نغمه من

که داغ باده، گل جیب و دامن است مرا


مرا به شمع چو زنبور شهد حاجت نیست

که از ذخیره خود، خانه روشن است مرا


من آن چراغ تنک مایه ام درین محفل

که چرب نرمی احباب، روغن است مرا


ازان به حفظ نظر همچو باز مشغولم

که دست و ساعد شاهان نشیمن است مرا


غزاله ای که مرا کرده است صحرایی

کمند گردنش از خود گسستن است مرا


میان فاختگان سربلند ازان شده ام

که دست سرو چمن طوق گردن است مرا


غرض ز سیر چمن، شور عندلیبان است

وگرنه سینه پر داغ گلشن است مرا


ز چاک سینه گل، از گرفتگی صائب

نظر به رخنه دیوار گلشن است مرا


***


 

توضیحات / بیشتر کد : 182
برفستان؛حکایات جالب و خواندنی(قسمت دوازدهم)
خلاصه مطلب :

_برفستان_گزیده هایی از حکایت های ملا نصرالدین



روزی ملانصرالدین بدون دعوت رفت به مجلس جشنی.

یکی گفت: “جناب ملا! شما که دعوت نداشتی چرا آمدی؟”

ملانصرالدین جواب داد: “اگر صاحب خانه تکلیف خودش را نمی‌داند. من وظیفه‌ی خودم را می‌دانم و هیچ‌وقت از آن غافل نمی‌شوم.”


***


روزی ملا در باغی بر روی نردبانی رفته بود و داشت میوه می خورد صاحب باغ او را دید و با عصبانیت پرسید: ای مرد بالای نردبان چکار می کنی؟

ملا گفت نردبان می فروشم!

باغبان گفت: در باغ من نردبان می فروشی؟

ملا گفت: نردبان مال خودم هست هر جا که دلم بخواهد آنرا می فروشم.


***



توضیحات / بیشتر کد : 181
برفستان؛دمی با شاعران(صائب تبریزی)قسمت یازدهم
خلاصه مطلب :

_برفستان_صائب تبریزی


آرزو چند به هر سوی کشاند ما را؟

این سگ هرزه مرس چند دواند ما را؟


نخل ما را ثمری نیست به جز گرد ملال

طعمه خاک شود هر که فشاند ما را


ما که در هر بن مو کوه گرانی داریم

هیچ سیلاب به دریا نرساند ما را


بر سر دانه ما سایه ابری نفتاد

زور غیرت مگر از خاک دماند ما را


نامه ماست نهانخانه اسرار ازل

ظلم بر خویش کند هر که نخواند ما را


در نهال قد این جلوه فروشان مجاز

جلوه ای نیست که بر خاک کشاند ما را


عشق ما را ز دل و دین و خرد دور انداخت

تا به آن قافله دیگر که رساند ما را؟


نشد از ناخن تدبیر گشادی صائب

تا که زین عقده مشکل برهاند ما را؟


***


 

توضیحات / بیشتر کد : 168