close
تبلیغات در اینترنت
برفستان ؛ برنامه هفتگی؛ چهارشنبه

برفستان

http://barfestan.ir/

برفستان ؛ برنامه هفتگی؛ چهارشنبه

برنامه چهارشنبه برفستان شامل دو بخش متن و نوشتار، شامل گذری بر نمایشنامه ها و فیلمنامه ها و دمی با شاعران(سهراب سپهری) است، و همچنین یک کلیپ متنوع دکلمه،انگیزشی، آموزشی، دانستنی و.....

برنامه چهارشنبه برفستان شامل دو بخش متن و نوشتار، شامل گذری بر نمایشنامه ها و فیلمنامه ها و دمی با شاعران(سهراب سپهری) است، و همچنین یک کلیپ متنوع دکلمه،انگیزشی، آموزشی، دانستنی و.....

جدید ترین مطالب برفستان

Last posts

آخرین ارسالی های انجمن

last answers on forum
  1. رباعیات سعدی

    4 مشاهده 18 پاسخ sahar
  2. دن کیشوت اثر سروانتس (اسپانیا)

    4 مشاهده 0 پاسخ sahar
  3. داستان دو شهر اثر چالز دیکنز

    3 مشاهده 0 پاسخ sahar
  4. غرور و تعصب اثر جین آستین (انگلیس)

    3 مشاهده 0 پاسخ sahar
  5. ارباب حلقه ها اثر جی آر آر تالکین

    3 مشاهده 0 پاسخ sahar
برفستان؛دمی با شاعران(شاعران معاصر)قسمت پانزدهم؛پروین اعتصامی
خلاصه مطلب :

_برفستان_پروین اعتصامی(۲)


بی روی دوست، دوش شب ما سحر نداشت

سوز و گداز شمع و من و دل اثر نداشت


مهر بلند، چهره ز خاور نمینمود

ماه از حصار چرخ، سر باختر نداشت


آمد طبیب بر سر بیمار خویش، لیک

فرصت گذشته بود و مداوا ثمر نداشت


دانی که نوشداروی سهراب کی رسید

آنگه که او ز کالبدی بیشتر نداشت


دی، بلبلی گلی ز قفس دید و جانفشاند

بار دگر امید رهائی مگر نداشت


بال و پری نزد چو بدام اندر اوفتاد

این صید تیره روز مگر بال و پر نداشت


پروانه جز بشوق در آتش نمیگداخت

میدید شعله در سر و پروای سر نداشت


بشنو ز من، که ناخلف افتاد آن پسر

کز جهل و عجب، گوش به پند پدر نداشت


خرمن نکرده توده کسی موسم درو

در مزرعی که وقت عمل برزگر نداشت


من اشک خویش را چو گهر پرورانده‌ام

دریای دیده تا که نگوئی گهر نداشت




 

توضیحات / بیشتر کد : 226
برفستان؛گذری بر نمایشنامه ها و فیلمنامه ها؛قسمت پانزدهم
خلاصه مطلب :

_برفستان_نمایشنامه ها و فیلمنامه ها


محمود استادمحمد نمایشنامه‌نویس، کارگردان و بازیگر تئاتر ایرانی بود.

او در سال ۱۳۲۹ در محله دروازه دولاب تهران به دنیا آمد. وی فعالیت نمایشی خود را در نوجوانی پس از آشنایی با استادش محمد آستیم و سپس نصرت رحمانی و عباس نعلبندیان و با بازی در نمایش‌های بیژن مفید و عضویت در آتلیه تئاتر آغاز کرد و در سال ۱۳۴۷ با بازی در نمایش «شهر قصه» (در نقش خر) به شهرت رسید. وی همچنین در سال ۱۳۴۸ در نمایش «نظارت عالیه» به کارگردانیایرج انور به ایفای نقش پرداخت. او پس از انحلال آتلیه تئاتر، در سال ۱۳۵۰ به بندر عباس سفر کرد و در آنجا گروه نمایشی «پتوروک» را تشکیل داد. وی در سال ۱۳۵۱ دوباره به تهران مراجعت نمود. 

توضیحات / بیشتر کد : 225
برفستان؛دمی با شاعران(شاعران معاصر)قسمت چهاردهم؛پروین اعتصامی
خلاصه مطلب :

_برفستان_پروین اعتصامی(۱)



رخشندهٔ اعتصامی معروف به پروین اعتصامی در ۲۵ اسفند ۱۲۸۵ خورشیدی در شهر تبریز به دنیا آمد. پدرش یوسف اعتصامی آشتیانی (اعتصام الملک) از رجال نامی و نویسندگان و مترجمان مشهور اواخر دورهٔ قاجار بود. در کودکی با خانواده به تهران آمد. پایان‌نامهٔ تحصیلی خود را از مدرسهٔ آمریکایی تهران گرفت و در همانجا شروع به تدریس کرد. پیوند زناشویی وی با پسر عمویش بیش از دو و نیم ماه دوام نداشت. وی پس از جدایی از همسر، مدتی کتابدار کتابخانهٔ دانشسرای عالی بود. دیوان اشعار وی بالغ بر ۲۵۰۰ بیت است. وی در فروردین ۱۳۲۰ شمسی به علت ابتلا به حصبه درگذشت و در قم به خاک سپرده شد.


توضیحات / بیشتر کد : 212
برفستان؛گذری بر نمایشنامه ها و فیلمنامه ها؛قسمت چهاردهم
خلاصه مطلب :

_برفستان_نماشنامه ها


اسماعیل خلج (زاده 1324 - تهران) نمایشنامه‌نویس صاحب سبک ایرانی است که آثارش عموماً در قهوه‌خانه‌ها و مکان‌های پَستِ تهِ شهر، میان ولگردان، روسپیان، قاپ بازان و مطرودان می‌گذرد. او با زبانی به‌غایت عامیانه، گزنده و در عین حالْ پالوده به پلشتیِ زندگی مردمان تیره روزِ طبقهٔ فرودست می‌پردازد، تا حدی که می‌توان گفت خلج نمایش‌نامه‌نویسی ناتورالیست است. او متأثر از رئالیسم گورکی نیز هست و همچنین روحی شاعرانه بر کارهایش حکم‌فرماست.

خلج کارمند ادارهٔ رادیو و تلویزیون بود و سریال سایهٔ همسایه را در سال ۱۳۶۴ کارگردانی کرد که به سال ۱۳۶۵ از تلویزیون پخش شد.

وی علاوه بر نویسندگی به کار بازیگری نیز مشغول است.


توضیحات / بیشتر کد : 211
برفستان؛دمی با شاعران(سهراب سپهری)قسمت سیزدهم
خلاصه مطلب :

_برفستان_سهراب


شب آرامی بود

می‌روم در ایوان، تا بپرسم از خود

زندگی یعنی چه؟

مادرم سینی چایی در دست

گل لبخندی چید، هدیه‌اش داد به من

خواهرم تکه نانی آورد، آمد آنجا

لب پاشویه نشست

پدرم دفتر شعری آورد، تکیه بر پشتی داد

شعر زیبایی خواند، و مرا برد، به آرامش زیبای یقین

با خودم می‌گفتم:


توضیحات / بیشتر کد : 198