close
تبلیغات در اینترنت
برفستان ؛ برنامه هفتگی؛ جمعه - 5

برفستان

http://barfestan.ir/

برفستان ؛ برنامه هفتگی؛ جمعه - 5

برنامه جمعه برفستان شامل دو بخش متن و نوشتار، شامل: عارفانه، مناجات و دمی با شاعران(فریدون مشیری) است، و همچنین یک کلیپ متنوع دکلمه،انگیزشی، آموزشی، دانستنی و.....

برنامه جمعه برفستان شامل دو بخش متن و نوشتار، شامل: عارفانه، مناجات و دمی با شاعران(فریدون مشیری) است، و همچنین یک کلیپ متنوع دکلمه،انگیزشی، آموزشی، دانستنی و.....

جدید ترین مطالب برفستان

Last posts

آخرین ارسالی های انجمن

last answers on forum
  1. رباعیات سعدی

    42 مشاهده 18 پاسخ sahar
  2. دن کیشوت اثر سروانتس (اسپانیا)

    36 مشاهده 0 پاسخ sahar
  3. داستان دو شهر اثر چالز دیکنز

    35 مشاهده 0 پاسخ sahar
  4. غرور و تعصب اثر جین آستین (انگلیس)

    39 مشاهده 0 پاسخ sahar
  5. ارباب حلقه ها اثر جی آر آر تالکین

    35 مشاهده 0 پاسخ sahar
برفستان؛دمی با شاعران(فریدون مشیری)قسمت پنجم
خلاصه مطلب :

فریدون_برفستان_مشیری

 

لحظه ها و احساس، شانزدهمین دفتر شعر فریدون مشیری است که در سال ۱۳۷۴ آن را سروده است...

لیست اشعار:

تنها

آرزوی پاک

آه

دل افروزان شادی

هدیه دوست

از اوج

گلبانگ تو

سرود

پس از باران

شکوه روشنایی

محیط زیست

دریچه

از صدای سخن عشق

هر که با ما نیست

بهار خاموش

ای وای شهریار

آیا برادرانیم؟

شکار

حرف طرب انگیز

روح چمن

قصه شیرین

چراغ راه

ابر بی باران

سحر ها همیشه

مثل باران

تا لب ایوان شما

بهاری پر از ارغوان

راز نگه دارترین

یاد و کنار

عشق

بی خبر

هیچ و باد

ناگهان جوانه میکند

قهر

نوایی تازه

در کوه های اندوه

دل تنگ

خوش آمد بهار 

حصار

سرود کوه

برف شبانه

بیهودگی

سحر

در بیشه زار یادها

ذره ای در نور

ترنم رنگین

درس معلم

زبان بی زبانان

آیا...؟

به یاران نیمه راه

زبان معیار

آن سوی مرز بهت و حیرت

ای جان به لب آمده

حاصل عشق

آه،آن همه خاک

چگونه...

لبخند سحرخیزان

زبانم بسته است

ای داد

چشمان سخنگو

ای خفته روزگار

با یاد دل که آینه ای بود

******************

توضیحات / بیشتر کد : 84
برفستان؛عارفانه، مناجات؛قسمت پنجم
خلاصه مطلب :

_برفستان_ عارفان

 

با هر چه عشق نام تو را می توان نوشت

با هر چه رود نام تو را می توان سرود

 

بیم از حصار نیست که هر قفل کهنه را‍‍

با دست های روشن تو می توان گشود

" محمد رضا عبدالملکیان"

 

🌹❄❄❄🌹❄❄❄🌹❄❄❄🌹❄❄❄🌹

 

رسیده‌ام به خدایی که اقتباسی نیست

شریعتی که در آن حکم‌ ها قیاسی نیست

 

خدا کسیست که باید به دیدنش برویم

خدا کسی که از آن سخت می‌ هراسی نیست

 

فقط به فکر خودت باش، ای دل عاشق

که خودشناسی تو جز خداشناسی نیست

 

به عیب‌پوشی و بخشایش خدا سوگند

خطا نکردن ما غیر ناسپاسی نیست

 

دل از سیاست اهل ریا بکن، خود باش

هوای مملکت عاشقان سیاسی نیست

“فاضل نظری”

 

🌹❄❄❄🌹❄❄❄🌹❄❄❄🌹❄❄❄🌹

 

تا خدا بنده نواز است به خلقش چه نیاز؟

می‌کشم ناز یکی تا به همه ناز کنم …!

"قیصر امین پور"

***

این نمکدان خدا جنس عجیبی دارد

هر چقدر می شکنیم باز نمک ها دارد …

“علی شهابی”

***

توضیحات / بیشتر کد : 83
برفستان؛دمی با شاعران (فریدون مشیری)عشق؛ قسمت چهارم
خلاصه مطلب :

♡_برفستان_عشق فریدون مشیری♡

Www.barfestan.ir

 

شعر فریدون مشیری چه وقتی که شاد است و از آمدن بهار می‌گوید، چه آن‌گاه که غم دارد، چه وقتی که نصیحت می‌کند، چه زمانی که دل می‌دهد و دل می‌ستاند، دارد «عشق» را ستایش می‌کند و این ستایگشری عشق، مهم‌ترین هنر او است.

مشیری شاعری بود که در همه حال، عشق را جزئی از خود میدانست. او پیوندش را با عشق در مقدمه سه دفتر این طور وصف می‌کند:

"در ۱۰ سالگی بعضی نکته‌ها و انشاهای مدرسه را به نظم در‌می‌آوردم. بین سال‌های دوازده تا پانزده سالگی شعر را با عشق آغاز کردم و دفتری از غزل‌های عاشقانه ترتیب دادم. همه امیدم این است که با عشق نیز به پایان برم و آخرین برگ دفتر هستی‌ام از عشق نشان داشته باشد، زیرا که: از صدای سخن عشق ندیدم خوش‌تر/ یادگاری که در این گنبد دوّار بماند."

 وی عشق را به حالت‌ها و در جلوه‌های گوناگونش ستوده است که «کوچه»، تنها یکی از جلوه‌های آن به شمار می‌آید....

گاه خودِ «عشق» را مخاطب می‌گیرد و برایش «تو را من زهر شیرین خوانم ای عشق» می‌سراید. گاه نیز از عشقِ عاشقی خاکسار در برابر معشوقِ نازان می‌گوید، مانند شعر کوتاهِ «ماه و سنگ»: «اگر ماه بودم، به هر جا که بودم، / سراغ تو را از خدا می‌گرفتم 

وگر سنگ بودم، به هر جا که بودی، سر رهگذار تو جا می‌گرفتم

 

اگر ماه بودی به صد ناز شاید / شبی بر لب بام من می‌نشستی

وگر سنگ بودی، به هر جا که بودم / مرا می‌شکستی، مرا می‌شکستی!»

توضیحات / بیشتر کد : 68
برفستان؛عارفانه.مناجات (قسمت چهارم)
خلاصه مطلب :

*_برفستان_عارفانه*

 

الهی

نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم

نه تو آنی که گدا را ننوازی به نگاهی

در اگر باز نگردد نروم باز به جایی

پشت دیوار نشینم چو گدا بر سر راهی

 

🌸❄❄❄🌸❄❄❄🌸❄❄❄🌸

 

پیش از اینها فكر می‌كردم خدا 

خانه ای دارد كنار ابرها 

مثل قصر پادشاه قصه ها 

خشتی از الماس خشتی از طلا 

پایه های برجش از عاج و بلور 

بر سر تختی نشسته با غرور 

ماه برق كوچكی از تاج او 

هر ستاره، پولكی از تاج او 

اطلس پیراهن او، آسمان 

نقش روی دامن او، كهكشان 

رعد وبرق شب، طنین خنده اش 

سیل و طوفان، نعره توفنده اش 

دكمه ی پیراهن او، آفتاب

برق تیغ خنجر او ماهتاب 

هیچ كس از جای او آگاه نیست

هیچ كس را در حضورش راه نیست 

 

پیش از اینها خاطرم دلگیر بود 

از خدا در ذهنم این تصویر بود 

آن خدا بی رحم بود و خشمگین 

خانه اش در آسمان، دور از زمین 

بود، اما در میان ما نبود 

مهربان و ساده و زیبا نبود 

در دل او دوستی جایی نداشت 

مهربانی هیچ معنایی نداشت 

هر چه می‌پرسیدم، از خود، از خدا 

از زمین، از آسمان، از ابرها 

زود می‌گفتند: این كار خداست 

پرس وجو از كار او كاری خطاست 

هرچه می‌پرسی، جوابش آتش است 

آب اگر خوردی، عذابش آتش است 

تا ببندی چشم، كورت می‌كند 

تا شدی نزدیك، دورت می‌كند 

كج گشودی دست، سنگت می‌كند 

كج نهادی پای، لنگت می‌كند 

با همین قصه، دلم مشغول بود 

خوابهایم، خواب دیو و غول بود 

خواب می‌دیدم كه غرق آتشم 

در دهان اژدهای سركشم 

در دهان اژدهای خشمگین

  بر سرم باران گرز آتشین 

محو می‌شد نعره هایم، بی صدا 

در طنین خنده ی خشم خدا ... 

نیت من، در نماز و در دعا 

ترس بود و وحشت از خشم خدا 

هر چه می‌كردم، همه از ترس بود 

مثل از بر كردن یك درس بود 

مثل تمرین حساب و هندسه 

مثل تنبیه مدیر مدرسه 

تلخ، مثل خنده ای بی حوصله 

سخت، مثل حل صدها مسئله 

مثل تكلیف ریاضی سخت بود

مثل صرف فعل ماضی سخت بود 

... 

تا كه یك شب دست در دست پدر 

راه افتادم به قصد یك سفر

  در میان راه، در یك روستا 

خانه ای دیدم، خوب و آشنا 

زود پرسیدم: پدر، اینجا كجاست؟ 

گفت، اینجا خانه‌ی خوب خداست! 

گفت: اینجا می‌شود یك لحظه ماند 

گوشه ای خلوت، نمازی ساده خواند 

با وضویی، دست و رویی تازه كرد

 با دل خود، گفتگویی تازه كرد 

گفتمش، پس آن خدای خشمگین 

خانه اش اینجاست؟ اینجا، در زمین؟ 

گفت : آری، خانه او بی ریاست

 فرشهایش از گلیم و بوریاست 

مهربان و ساده و بی كینه است 

مثل نوری در دل آیینه است 

عادت او نیست خشم و دشمنی 

نام او نور و نشانش روشنی 

خشم، نامی ‌از نشانی های اوست 

حالتی از مهربانی های اوست 

قهر او از آشتی، شیرین تر است 

مثل قهر مهربان مادر است 

دوستی را دوست، معنی می‌دهد 

قهر هم ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌با دوست معنی می‌دهد 

هیچ كس با دشمن خود، قهر نیست 

قهری او هم نشان دوستی است...

  ... 

تازه فهمیدم خدایم، این خداست 

این خدای مهربان و آشناست 

دوستی، از من به من نزدیك تر 

از رگ گردن به من نزدیك تر 

آن خدای پیش از این را باد برد

نام او را هم دلم از یاد برد 

آن خدا مثل خیال و خواب بود 

چون حبابی، نقش روی آب بود 

می‌توانم بعد از این، با این خدا 

دوست باشم، دوست، پاك و بی ریا 

می‌توان با این خدا پرواز كرد

سفره ی دل را برایش باز كرد 

می‌توان درباره ی گل حرف زد 

صاف و ساده، مثل بلبل حرف زد 

چكه چكه مثل باران راز گفت 

با دو قطره، صد هزاران راز گفت 

می‌توان با او صمیمی ‌حرف زد 

مثل یاران قدیمی‌ حرف زد 

می‌توان تصنیفی از پرواز خواند 

با الفبای سكوت آواز خواند 

می‌توان مثل علفها حرف زد 

با زبانی بی الفبا حرف زد 

می‌توان درباره ی هر چیز گفت 

می‌توان شعری خیال انگیز گفت 

مثل این شعر روان و آشنا: 

پیش از اینها فكر می‌كردم خدا

 

🌸❄❄❄🌸❄❄❄🌸❄❄❄🌸

 

خداوندا.....

من از پیچیده گی ها سخت بیزارم ؛

تو با من ساده می گویی و من هم ساده می گویم :

" خـدایــا دوسـتـت دارم "

 

🌸❄❄❄🌸❄❄❄🌸❄❄❄🌸

 

توضیحات / بیشتر کد : 67
برفستان؛دمی با شاعران(فریدون مشیری)قسمت سوم
خلاصه مطلب :

*_برفستان_*

دومین دفتر شعری فریدون مشیری مجموعه شعر گناه دریا است که برای اولین بار در سال ۱۳۳۴ بدست انتشارات صفی‌علیشاه چاپ شد.

این مجموعه بازتاب زیادی بین عموم مردم داشت...

 

لیست اشعار دفتر گناه دریا:

توضیحات / بیشتر کد : 54