close
تبلیغات در اینترنت
نظم - 4

برفستان

http://barfestan.ir/

نظم - 4

نظم

نظم

جدید ترین مطالب برفستان

Last posts

آخرین ارسالی های انجمن

last answers on forum
  1. رباعیات سعدی

    5 مشاهده 18 پاسخ sahar
  2. دن کیشوت اثر سروانتس (اسپانیا)

    4 مشاهده 0 پاسخ sahar
  3. داستان دو شهر اثر چالز دیکنز

    4 مشاهده 0 پاسخ sahar
  4. غرور و تعصب اثر جین آستین (انگلیس)

    4 مشاهده 0 پاسخ sahar
  5. ارباب حلقه ها اثر جی آر آر تالکین

    3 مشاهده 0 پاسخ sahar
برفستان؛دمی با شاعران (مهدی اخوان ثالث)عشق؛قسمت چهارم
خلاصه مطلب :

*_برفستان_عشق مهدی اخوان ثالث*

 

یکی از مباحث بسیار مهم در شعر اخوان(م.امید) مسئله ی عشق است.روح حساس شعر اخوان موجب شده است ؛تا مفهوم عشق در کوبندگی شعرهایش پنهان بماند.

عشق او یک عشق منحصر به فرد است .

 

 

توضیحات / بیشتر کد : 66
برفستان؛دمی با شاعران(سهراب سپهری)عشق؛قسمت چهارم
خلاصه مطلب :

_برفستان_ عشق سهراب www.barfestan.ir

 

شعر عاشقانه سهراب سپهری از عشقی سخن می گوید که نشانه‌هایی از عرفان شرقی و عشق‌های انتزاعی دارد.

شاید آن تصوری که ما از شعر عاشقانه داریم با عشق در شعر سهراب همخوانی نداشته باشد اما بی شک عشق سهراب سپهری خاص و ناب، پاک و سلیس است.

شعر عاشقانه سهراب سپهری خصوصیات شاخص و متفاوت دارد. شعرهای او آرام و یکدست هستند.

دیدگاه سهراب در شعر متوجه عرفان شرقی است و از تصویرسازی فوق‌العاده زیبا بهره می‌گیرد و عاشقانه‌هایی ناب در اشعارش دیده می‌شود.

از زندگی عشقی وی اطلاعات زیادی در دست نیست، خصوصاً اینکه او هرگز ازدواج نکرد؛ با این وجود در اشعار خود از عشق صحبت می‌کند و این عشق، یک عشق وسیع انسانی است... .

توضیحات / بیشتر کد : 64
برفستان؛دمی با شاعران(صائب تبریزی)عشق؛ قسمت چهارم
خلاصه مطلب :

گزیده ای از اشعار عاشقانه صائب تبریزی_برفستان_

 

به ساغر نقل کرد از خم، شراب آهسته آهسته

برآمد از پسِ کوه آفتاب آهسته آهسته

 

فریب روی آتشناک او خوردم، ندانستم

که خواهد خورد خونم چون کباب آهسته آهسته

 

ز بس در پرده افسانه با او حال خود گفتم

گران گشتم به چشمش همچو خواب آهسته آهسته

 

سرایی را که صاحب نیست، ویرانی است معمارش

دلِ بی عشق، می‌گردد خراب آهسته آهسته

 

به این خرسندم از نسیان روزافزون پیری‌ها

که از دل می‌برد یاد شباب آهسته آهسته

 

دلی نگذاشت در من وعده‌های پوچ او صائب

شکست این کشتی از موجِ سراب آهسته آهسته

 

**********

 

این خار غم که در دل بلبل نشسته است

از خون گل خمار خود اول شکسته است

 

این جذبه ای که از کف مجنون عنان ربود

اول زمام محمل لیلی گسسته است

 

پای شکسته سنگ ره ما نمی‌شود

شوق تو مومیایی پای شکسته است

 

بر حسن زود سیر بهار اعتماد نیست

شبنم به روی گل به امانت نشسته است

 

از خط یکی هزار شد آن خال عنبرین

دور نشاط نقطه به پرگار بسته است

 

بر سر گرفته‌ایم و سبکبار می‌رویم

کوه غمی که پشت فلک را شکسته است

 

آسوده از زوال خود آفتاب گل

تا باغبان به سایه گلبن نشسته است

 

برقی کز اوست سینه ابر بهار چاک

با شوخی تو مرغ و پر و بال بسته است

 

پیوسته است سلسله موج‌ها به هم

خود را شکسته هر که دل ما شکسته است

 

تا خویش را به کوچه گوهر رسانده‌ایم

صد بار رشته نفس ما گسسته است

 

داغم ز شوخ چشمی شبنم که بارها

از برگ گل به دامن ساقی نشسته است

 

خون در دل پیاله خورشید می‌کند

سنگی که شیشه دل ما را شکسته است؟

 

برهان برفشاندن دامان ناز اوست

گرد یتیممی که به گوهر نشسته است

 

تا بسته است با سر زلف تو عقد دل صائب

ز خلق رشته الفت گسسته است

 

********** 

توضیحات / بیشتر کد : 62
برفستان؛حکایات جالب و خواندنی؛قسمت چهارم؛ابوسعید ابوالخیر
خلاصه مطلب :

_برفستان_حکایت های ابوسعید ابوالخیر

 

ابوسعید ابولخیر در مسجدی سخنرانی داشت.

مردم از تمام اطراف روستاها و شهرها امده بودند.

جای نشستن نبود و بعضی ها در بیرون نشسته بودند.

شاگرد ابوسعید گفت: تو را به خدا از آنجا که هستید یک قدم پیش بگذارید.

همه یک قدم پیش گذاشتند سپس...

نوبت به سخنرانی ابوسعید رسید.

او از سخنرانی خودداری کرد.

مردم که به مدت یک ساعت در مسجد بودند و خسته شده بودند شروع به اعتراض کردند.

ابوسعید پس از مدتی گفت: هر انچه که من می خواستم بگویم شاگردم به شما گفت، شما یک قدم به جلو حرکت کنید تا خدا ده قدم به شما نزدیک شود.

 

**********

 

شیخ را گفتند:«فلان کس بر روی آب می‌رود».

گفت: «سهل است. وزغی و صعوه ای نیز بروی آب می‌رود».

گفتند که: «فلان کس در هوا می‌پرد!»

گفت: «زغنی ومگسی در هوا بپرد».

گفتند: «فلان کس در یک لحظه از شهری به شهری می‌رود».

شیخ گفت: «شیطان نیز در یک نفس از مشرق به مغرب می‌شود،

این چنین چیزها را بس قیمتی نیست.

مرد آن بود که در میان خلق بنشیند و برخیزد و بخسبد و با خلق ستد و داد کند و با خلق در آمیزد و یک لحظه از خدای غافل نباشد

 

***********

توضیحات / بیشتر کد : 61
برفستان؛دمی با شاعران (سعدی)عشق؛ قسمت چهارم
خلاصه مطلب :

_برفستان_ عشق سعدی:

یکی از بزرگترین شاعران این مرز و بوم و میراث فرهنگ و ادب پارسی شیخ بزرگ شیراز سعدی زیبا سخن است که به جرات می توان گفت که عاشقانه هایی که در وصف عشق و معشوق به زبان آورده است در ادبیات ایران و جهان بی همتاست. مردی حکیم، جهان‌دیده، دانا، خردمند، زبان‌آور، طنزپرداز و شوخ، بی‌پروا و زیبایی‌پرست که زبانی به غایت فصیح و بلیغ دارد و می‌توان گفت قله زبان فارسی در چنگ فتح اوست. او سخن می گوید و بسیار زیبا و دلنشین هم می گوید. زبان او زبانی راحت و بیان او بیانی شیوا و خاص است. با نگاهی به عاشقانه های ادبیات جهان به خوبی می توان دریافت که کسی تا به حال به زیبایی سعدی در وصف معشوق سخن بر زبان نرانده است.

یکی از مفاهیم اساسی کلام سعدی، عشق است. او درباره عشق و عاشقی سخن بسیار دارد و علاوه بر تقریباً همه غزلیات خود که لبریز از معنای عشق است، در گلستان و بوستان هم مفصل و پردامنه به عشق پرداخته است. عشق سعدی بر خلاف عشق بسیاری از شاعران و عارفان ایران‌زمین، عشق اهورایی عرفانی آسمانی دست‌نیافتنی نیست، عشقی زمینی است. این همان عشقی است که امروزه روز و در تمام دوران ها هم اتفاق می افتد. این عشق همان اتفاق معمول بین هر مرد و زن است و دقیقا به همبن خاطر است که با گذشت قرن ها کلام و غزلیات عاشقانه او تا به این حد به دل می نشینند و هیچگاه کهنه نمی شوند. سعدی مرد زندگی روزمره است و از عشق روزهای زندگی حرف می‌زند.

بزرگ‌ترین آموزه‌ی سعدی برای دنیای امروز هم عشق است. ما به چنان عشقی که او بازگو می‌کند، سخت نیازمندیم. عشقی که از نگاه سعدی مطرح می‌شود دلیل خلقت و اساس هستی است. این عشق، دیده‌ی ما را سیر و جان ما را سیراب می‌‌کند و چشم زیبایی‌بین به ما می‌دهد و باعث می‌شود که همه هستی را دوست داشته باشیم.»

توضیحات / بیشتر کد : 60