close
تبلیغات در اینترنت
ادبیات داستانی

برفستان

http://barfestan.ir/

ادبیات داستانی

ادبیات داستانی

ادبیات داستانی

جدید ترین مطالب برفستان

Last posts

آخرین ارسالی های انجمن

last answers on forum
  1. رباعیات سعدی

    4 مشاهده 18 پاسخ sahar
  2. دن کیشوت اثر سروانتس (اسپانیا)

    4 مشاهده 0 پاسخ sahar
  3. داستان دو شهر اثر چالز دیکنز

    3 مشاهده 0 پاسخ sahar
  4. غرور و تعصب اثر جین آستین (انگلیس)

    3 مشاهده 0 پاسخ sahar
  5. ارباب حلقه ها اثر جی آر آر تالکین

    3 مشاهده 0 پاسخ sahar
برفستان؛اتاق نقد ادبی(قسمت پانزدهم)یوزپلنگانی که با من دویده اند،بیژن نجدی
خلاصه مطلب :

اتاق نقد_برفستان_


یوزپلنگانی که با من دویده‌اند کتابی حاوی ده داستان کوتاه از بیژن نجدی است. نام کتاب طبق مطلب مندرج در کتاب از وصیت شاعرانه او گرفته شده‌است.این کتاب تنها کتابی است که در زمان حیات بیژن نجدی از وی منتشر شد.

 داستان های این مجموعه حجم کمی دارند و برخی از داستان ها مانند داستان "چشم‎های دکمه‎ای من" بیشتر از دو صفحه نیستند. درونمایه‎ی مشترک تمامی این داستان‎ها مرگ است. راز آمیزی مرگ و اندوه حاصل از آن برای بازماندگان. 


وصیت‌نامه بیژن نجدی:‌

نیمی ازسنگها،صخره ها، کوهستان را گذاشته ام

با دره هایش، پیاله های شیر

به خاطر پسرم.

نیم دگر کوهستان، وقف باران است.

دریایی آبی و آرام را

با فانوس روشن دریایی

می بخشم به همسرم.

شب های دریا را

بی آرام، بی آبی نوع ادبی داستان”

با دلشوره فانوس دریایی

به دوستان دور دوران سربازی

که حالا پیر شده اند.

رودخانه که میگذرد زیر پل

مال تو

دختر پوست کشیده من بر استخوان بلور

که آب

پیراهنت شود تمام تابستان.

هر مزرعه و درخت

کشتزار و علف را

به کویر بدهید،ششدانگ.

به دانه های شن، زیر آفتاب

از صدای سه تار من

سبز سبز پاره های موسیقی

که ریخته ام در شیشه های گلاب و گذاشته ام

روی رف

یک سهم به مثنوی مولانا

دو سهم به “نی” بدهید.

و می بخشم به پرندگان

رنگها،کاشی ها،گنبدها

به یوزپلنگانی که با من دویده اند

غار و قندیل های آهک و تنهایی

و بوی باغچه را

به فصلهایی که می آیند

بعد از من…


نقد و بررسی:

توضیحات / بیشتر کد : 221
برفستان؛اتاق نقد ادبی(قسمت چهاردهم)زائری زیر باران،احمد محمود
خلاصه مطلب :

اتاق نقد_برفستان_


زائری زیر باران نام مجموعه داستان کوتاهی از احمد محمود است که توسط انتشارات معین نخست در سال ۱۳۴۶ انتشار یافت و پس از آن به چاپ‌های متعدد رسید.


توضیحات / بیشتر کد : 207
برفستان؛حکایات جالب و خواندنی(قسمت سیزدهم)
خلاصه مطلب :

_برفستان_حکایت های ادبی


در مازندران علاء نام حاکمی بود سخت ظالم.خشکسالی روی نمود.

 مردم به استسقاء بیرون رفتند چون از نماز فارغ شدند، امام بر منبر رفت و دست به دعا برداشت و گفت: خدایا بلاء و علاء را از ما دفع کن.


***


سلطان محمود غزنوی دستور داد تا بگردند و یک نفر را که در حماقت از دیگران گوی سبقت را ربوده است ،پیدا کنند و به خدمتش بیاورند. ملازمان مدت ها گشتند تا بر حسب اتفاق شخصی را دیدند که بر شاخ درختی نشسته است و با تبری در دست به بیخ شاخه می زند تا آن را قطع کند.

 


ملازمان سلطان با خود گفتند از این شخص احمق تر یافت نمی شود. وی را گرفتند به خدمت سلطان بردند و عمل احمقانه اش را در مقابل خودش برای سلطان بازگو کردند.

 

آن شخص گفت: احمق تر از من سلطان است که با دست خودش با تیشه ظلم و تعدی، رعیت خود را که بنیاد و بیخ درخت حکومتش هستند، قطع می کند.


***

 

توضیحات / بیشتر کد : 195
برفستان؛اتاق نقد ادبی(قسمت سیزدهم)عادت میکنیم،زویا پیرزاد
خلاصه مطلب :

اتاق نقد ادبی_برفستان_


  • خلاصه داستان:

داستان زنی به نام آرزو را روایت می‌کند که ۴۱ ساله، مطلقه و دارای یک فرزند دختر است. داستان از جایی آغاز می‌شود که آرزو تصمیم می‌گیرد برای گذران زندگی و اعلام استقلال خود، آژانس مسکن پدرش را اداره کند. در ایران، این شغل بصورت معمول توسط مردان اجرا می‌شود؛ همین مسئله نمادی از سنت شکنی آرزو و به نوعی شنا کردن او در جهت مخالف آب است؛ و در خارج از شرکت، آرزو خودش را برای راحتی مادر و دخترش قربانی می‌کند، در حالیکه شخصیت‌های ظاهربین رمان خود را تنها با سرگرمی و خرید مشغول می‌کنند.

اولین حامی او در این شغل، شیرین دوست و همکار او در آژانس مسکن است. هر دو زن مستقل هستند و در عین حال، مشکوک به مردان، اما آرزو بعد از مدتی و علی رغم مخالفت مادر، دختر و دوستش، شیرین، گرفتار عشق یکی از کارکنانش می‌شود. درواقع آرزو نمادی از یک زن میانسال ایرانی است که در کشمکش میان سنت و مدرنیته قرار دارد. او پیش داوری‌ها برعلیه یک زن که در شغلی مردانه فعالیت دارد را خنثی می‌کند. اما ضعف او زمانی آشکار می‌شود که به “زرجو” دل می‌بندد و در دوراهی زرجو و ازدواج با او و یا مراقبت از دختر و مادرش به تنهایی، گرفتار می‌شود.



توضیحات / بیشتر کد : 193
برفستان؛حکایات جالب و خواندنی(قسمت دوازدهم)
خلاصه مطلب :

_برفستان_گزیده هایی از حکایت های ملا نصرالدین



روزی ملانصرالدین بدون دعوت رفت به مجلس جشنی.

یکی گفت: “جناب ملا! شما که دعوت نداشتی چرا آمدی؟”

ملانصرالدین جواب داد: “اگر صاحب خانه تکلیف خودش را نمی‌داند. من وظیفه‌ی خودم را می‌دانم و هیچ‌وقت از آن غافل نمی‌شوم.”


***


روزی ملا در باغی بر روی نردبانی رفته بود و داشت میوه می خورد صاحب باغ او را دید و با عصبانیت پرسید: ای مرد بالای نردبان چکار می کنی؟

ملا گفت نردبان می فروشم!

باغبان گفت: در باغ من نردبان می فروشی؟

ملا گفت: نردبان مال خودم هست هر جا که دلم بخواهد آنرا می فروشم.


***



توضیحات / بیشتر کد : 181