close
تبلیغات در اینترنت
برفستان؛حکایات جالب و خواندنی(قسمت سیزدهم)

برفستان

http://barfestan.ir/

برفستان؛حکایات جالب و خواندنی(قسمت سیزدهم)

اعرابی را پیش خلیفه بردند. او را دید بر تخت نشسته و دیگران در زیر ایستاده.گفت: السلام علیک یا ا... گفت: من ا... نیستم. گفت یا جبرئیل گفت: من جبرئیل نیستم.....

اعرابی را پیش خلیفه بردند. او را دید بر تخت نشسته و دیگران در زیر ایستاده.گفت: السلام علیک یا ا... گفت: من ا... نیستم. گفت یا جبرئیل گفت: من جبرئیل نیستم.....

جدید ترین مطالب برفستان

Last posts

آخرین ارسالی های انجمن برفستان

last answers on forum
  1. عکس نوشته های عاشقانه

    48 مشاهده 41 پاسخ soli
  2. عکس نوشته های انگلیسی

    42 مشاهده 32 پاسخ soli
  3. بابا لنگ دراز از جین وبستر

    15 مشاهده 0 پاسخ sunshine2712
  4. اتوبوس سرگردان ار جان اشتاین بک

    17 مشاهده 0 پاسخ sunshine2712
  5. داستایوفسکی

    14 مشاهده 0 پاسخ atefe
برفستان؛حکایات جالب و خواندنی(قسمت سیزدهم)
مطلب :

_برفستان_حکایت های ادبی


در مازندران علاء نام حاکمی بود سخت ظالم.خشکسالی روی نمود.

 مردم به استسقاء بیرون رفتند چون از نماز فارغ شدند، امام بر منبر رفت و دست به دعا برداشت و گفت: خدایا بلاء و علاء را از ما دفع کن.


***


سلطان محمود غزنوی دستور داد تا بگردند و یک نفر را که در حماقت از دیگران گوی سبقت را ربوده است ،پیدا کنند و به خدمتش بیاورند. ملازمان مدت ها گشتند تا بر حسب اتفاق شخصی را دیدند که بر شاخ درختی نشسته است و با تبری در دست به بیخ شاخه می زند تا آن را قطع کند.

 


ملازمان سلطان با خود گفتند از این شخص احمق تر یافت نمی شود. وی را گرفتند به خدمت سلطان بردند و عمل احمقانه اش را در مقابل خودش برای سلطان بازگو کردند.

 

آن شخص گفت: احمق تر از من سلطان است که با دست خودش با تیشه ظلم و تعدی، رعیت خود را که بنیاد و بیخ درخت حکومتش هستند، قطع می کند.


***

 







براي نمايش ادامه اين مطلب بايد عضو شويد !
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : *

اگر قبلا ثبت نام کرديد ميتوانيد از فرم زير وارد شويد و مطلب رو مشاهده نماييد !
نام کاربری :
رمز عبور :
توضیحات / برفستان کد : 195