close
تبلیغات در اینترنت
برفستان؛حکایات جالب و خواندنی؛(قسمت پنجم)بایزید بسطامی

برفستان

http://barfestan.ir/

برفستان؛حکایات جالب و خواندنی؛(قسمت پنجم)بایزید بسطامی

شنیدم مردی شیخ بایزید را میگفت:مرا به کاری رهنمون شو که بدان تقرب به خدا حاصل کنم .شیخ بایزید فرمود:اولیاء خدا را دوست بدار ،تا تورا دوست بدارند زیرا که خدا....

شنیدم مردی شیخ بایزید را میگفت:مرا به کاری رهنمون شو که بدان تقرب به خدا حاصل کنم .شیخ بایزید فرمود:اولیاء خدا را دوست بدار ،تا تورا دوست بدارند زیرا که خدا....

جدید ترین مطالب برفستان

Last posts

آخرین ارسالی های انجمن برفستان

last answers on forum
  1. رباعیات سعدی

    22 مشاهده 18 پاسخ sahar
  2. دن کیشوت اثر سروانتس (اسپانیا)

    23 مشاهده 0 پاسخ sahar
  3. داستان دو شهر اثر چالز دیکنز

    21 مشاهده 0 پاسخ sahar
  4. غرور و تعصب اثر جین آستین (انگلیس)

    20 مشاهده 0 پاسخ sahar
  5. ارباب حلقه ها اثر جی آر آر تالکین

    20 مشاهده 0 پاسخ sahar
برفستان؛حکایات جالب و خواندنی؛(قسمت پنجم)بایزید بسطامی
مطلب :

_برفستان_ حکایت های بایزید بسطامی:

 

 بایزید را گفتند: چرا در بسطام سکنی گزیده ای ؛ مگر نه این است که آب در یکجا بمانَد، بگندد ؟!! گفت: چرا دریا نباشم ، پاک کننده !!!

 

گویند روزی شخصی به حضور سلطان بایزید صاحب آمده و گفت: که قربانت شوم یا سلطان این تسبیح که در دست داشته و دارم به تعداد یک هزار دانه دارد و خواهش می‌نمایم تا مرا رهنمائی نمایید که روزانه چند مرتبه خداوند بزرگ را یاد نمایم؟

جناب مبارک با یزید صاحب گفت: که روزانه به تعداد پنج مرتبه خداوند را یاد کن.

آن مرد باز هم سوال نمود که قربانت شوم من می‌گویم که خداوند بزرگ را روزانه چند هزار مرتبه یاد نمایم شما می‌گوید که پنج مرتبه؟

جناب بایزید صاحب گفت اگر بالایت پنج مرتبه اضافی می‌نماید روزانه سه مراتب خداوند بزرگ را یاد بکن .

آن مرد پیش خود گفت: که اصلاً جناب مبارک متوجه گپ من نشده باز هم عرض نمود: شما حرف مرا هیچ متوجه نشده در حالی که در دستم تسبیح یک هزار دانه است که من می‌خواهم روزانه چندین هزار مرتبه خداوند بزرگ را یاد نمایم و شما می‌گوید که سه مراتب؟

سلطان بایزید فرمود: اگر روزانه سه مرتبه هم به تو مشکل است پس در آن صورت یک مرتبه در روز خدواند متعال را یاد کن.

آن مرد گفت: قربانت شوم ببین که من چه می‌گویم و شما مرا چگونه رهنمائی می‌نماید؟ در همین موقع حضرت بسطامی سخت جلالی شده و گفت: ای مرد ریا کار پس حالا به زبان بایزید بگو که یا الله! زمانیکه آن مرد ریا کار بزبان آن مبارک یا الله می‌گوید بقدرت خداوند متعال دفعتاً جان به حق داده خاکستر گردید و محو گشت.

 

* * * * *

 

نقل است که مادرش به دبیرستان فرستاد، چون به سوره ی لقمان رسید و این آیت خواند که قوله تعالی: «ان اشکُرلی ولوالدیک»  خداوند تعالی می فرماید: که مرا خدمت کن و شکر گوی و مادر و پدر را خدمت کن.

استادش معنی این آیت می گفت، در دل او کار کرد و لوح بنهاد و گفت: مرا دستوری ده تا به خانه روم که سخنی دارم با مادر بگویم.

استادش دستور داد و به خانه آمد، مادرش گفت: ای طیفور به چه کار آمده ای مگر هدیه آورده اند، یا عذری افتاده است؟

گفت : نی، به آیتی رسیدم که حق تعالی به خدمت خویش می فرماید و به خدمت تو و من دو خانه را کدخدایی نتوانم کرد، این آیت بر جان من آمده است یا از خدایم در خواه تا همه آن تو باشم یا در کارخدایم کن تا همه آن او باشم.

مادرش گفت: ای فرزند تو را به کار خدای گذاشتم و حقّ خویش به تو بخشیدم، برو همه خدای را باش عزّوجل.

 

* * * * *

 







براي نمايش ادامه اين مطلب بايد عضو شويد !
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : *

اگر قبلا ثبت نام کرديد ميتوانيد از فرم زير وارد شويد و مطلب رو مشاهده نماييد !
نام کاربری :
رمز عبور :
توضیحات / برفستان کد : 75