درخواست ویراستاری درخواست ترجمه دانلود پادکست دانلود دکلمه
  • برفستان

    برفستان

  • دلنوشته های روزانه

    دلنوشته های روزانه

  • یک کتاب خوب بخوانیم

    یک کتاب خوب بخوانیم

  • انگیزشی، برفستان

    انگیزشی، برفستان

  • برفستان؛حکایات جالب و خواندنی(قسمت شانزدهم)

    برفستان؛حکایات جالب و خواندنی(قسمت شانزدهم)

تبلیغات در سایت تبلیغات در سایت

برفستان؛حکایات جالب و خواندنی(قسمت هشتم)حکایات مثنوی معنوی

_برفستان_حکایت های مثنوی معنوی

 

صوفی مسافری ، بر درازگوش خود سوار شد و در راه مسافرت ، به خانقاهی رسید. دراز گوش خود را به خدمتکار سپرد و خود به جمع مسافران ساکن خانقاه پیوست. صوفیان گرسنه از فرصت سوء استفاده کرده و الاغ آن صوفی را در غیاب او فروختند.و با پول آن بساط سور و بزم به راه انداختند و آن مسافر را نیز به مجلس عیش و نوش خود دعوت کردند.

پس از صرف شام به دور هم حلقه زدند همدم با مسافر به پایکوبی پرداختند.  

چون سماع آمد ز اول تا کران      

مطرب آغازید یک ضرب گران

 

خر برفت و خر برفت آغاز کرد   

زین حرارت جمله را انباز کرد

 

زین حرارت پای کوبان تا سحر     

کف زنان خر رفت، خر رفت ای پسر  

 

و آن مسافر غافل از همه جا خود را با آنها همنواز و همساز کرد و به تقلید از آنها پرداخت  

از ره تقلید آن صوفی همین          

خر برفت آغاز کرد اندر حنین  

 

آن شب به پایان رسید و صبح صوفی به سراغ مرکب آمد . ولی آن را در طویله ندید. از خدمتکار جویا شد. خدمتکار گفت: مگر نمی دانی که دیشب همرقص های تو آن را فروختند و پولش را صرف عیش و نوش خویش کردند؟

صوفی گفت: چرا به من نگفتی؟

خدمتکار سوگند یاد کرد که من چند بار نزد تو آمدم. دیدم تو هم صدا با آنها با چنگ و نوا می گفتی خر برفت و خر برفت و من با اطمینان به این که تو از جریان اطلاع داری از مجلس خارج شدم.

گفت :وا... آمدم من ای پسر        

تا ترا واقف کنم از کارها

تو همی گفتی که خر رفت ای پسر             

از همه گویندگان پر ذوق تر

باز می گشتم که او خود واقف است              

زین قضا راضی است .مرد عارف است  

 

و آنکه مسافر بر خود لعنت فرستاد:

 گفت آن را جمله می گفتند خوش            

مر مرا هم ذوق آمد گفتنش

 

 ای دوست ، غافل مباش که طمع و آز مسافر ساده دل را فریفت و به تقلید وا داشت و نیروی تشخیص او را از او گرفت

ز آنکه صوفی را طمع بردش ز راه    

ماند در خسران و کارش شد تباه

 

هر که را باشد طمع ،الکن شود      

با طمع کی چشم دل روشن شود

 

*****

براي نمايش ادامه اين مطلب بايد عضو شويد !
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی :
 
کد امنیتی
 
بارگزاری مجدد

اگر قبلا ثبت نام کرديد ميتوانيد از فرم زير وارد شويد و مطلب رو مشاهده نماييد !
  • تاریخ ارسال : سه شنبه 27 آذر 1397
  • بازدید : 160 مشاهده
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B :S
کد امنیتی
رفرش
کد امنیتی
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]