درخواست ویراستاری درخواست ترجمه دانلود پادکست دانلود دکلمه
  • برفستان

    برفستان

  • درها باز می شوند ...

    درها باز می شوند ...

  • پنجره

    پنجره

  • پاییز

    پاییز

  • جوان خزان دیده

    جوان خزان دیده

تبلیغات در سایت تبلیغات در سایت

برفستان؛دمی با شاعران(مولانا)قسمت پنجم

* _برفستان_ *

داستان طوطی و بقال:

 

خلاصه داستان چنین است که بقالی طوطی سخن گویی داشت روزی آن طوطی تصادفا روغن را در دکان روی زمین می ریزد بقال ناراحت شده و ضربه ای به سرش می زند موهای طوطی می ریزد و کچل می شود. طوطی دیگر سخن نمی گوید. ناراحتی بقال چاره ساز نمی شود تا اینکه روزی مرد کچلی از کنار مغازه بقال می گذرد و طوطی با دیدن او به حرف می آید و به او می گوید:

از چه ای کل با کلان آمیختی/ تو مگر از شیشه روغن ریختی

در واقع طوطی خود را با او مقایسه کرده است....

 

* * * * *

《بخش اول》

 

بود بقالی و وی را طوطیی/خوش‌نوایی سبز و گویا طوطیی 

بر دکان بودی نگهبان دکان/نکته گفتی با همه سوداگران 

در خطاب آدمی ناطق بدی/در نوای طوطیان حاذق بدی 

جست از سوی دکان سویی گریخت/شیشه‌های روغن گل را بریخت

 از سوی خانه بیامد خواجه‌اش/بر دکان بنشست فارغ خواجه‌وش 

دید پر روغن دکان و جامه چرب/بر سرش زد گشت طوطی کل ز ضرب

روزکی چندی سخن کوتاه کرد/مرد بقال از ندامت آه کرد

ریش بر می‌کند و می‌گفت ای دریغ/کافتاب نعمتم شد زیر میغ 

دست من بشکسته بودی آن زمان/که زدم من بر سر آن خوش زبان 

هدیه‌ها می‌داد هر درویش را/تا بیابد نطق مرغ خویش را

بعد سه روز و سه شب حیران و زار/بر دکان بنشسته بد نومیدوار

می‌نمود آن مرغ را هر گون نهفت/تا که باشد اندر آید او بگفت 

جولقیی سر برهنه می‌گذشت/با سر بی مو چو پشت طاس و طشت 

آمد اندر گفت طوطی آن زمان/بانگ بر درویش زد چون عاقلان

کز چه ای کل با کلان آمیختی/تو مگر از شیشه روغن ریختی 

از قیاسش خنده آمد خلق را/کو چو خود پنداشت صاحب دلق را 

کار پاکان را قیاس از خود مگیر/گر چه ماند در نبشتن شیر و شیر

جمله عالم زین سبب گمراه شد/کم کسی ز ابدال حق آگاه شد

همسری با انبیا برداشتند/اولیا را همچو خود پنداشتند

گفته اینک ما بشر ایشان بشر/ما و ایشان بسته‌ی خوابیم و خور

این ندانستند ایشان از عمی/هست فرقی درمیان بی‌منتهی

هر دو گون زنبور خوردند از محل/لیک شد زان نیش و زین دیگر عسل 

هر دو گون آهو گیا خوردند و آب/زین یکی سرگین شد و زان مشک ناب 

هر دو نی خوردند از یک آب‌خور/این یکی خالی و آن پر از شکر 

صد هزاران این چنین اشباه بین/فرقشان هفتاد ساله راه بین 

این خورد گردد پلیدی زو جدا/آن خورد گردد همه نور خدا 

این خورد زاید همه بخل و حسد/وآن خورد زاید همه نور احد

این زمین پاک و آن شوره‌ست و بد/این فرشته‌ی پاک و آن دیوست و دد

هر دو صورت گر به هم ماند رواست/آب تلخ و آب شیرین را صفاست 

جز که صاحب ذوق کی شناسد بیاب/او شناسد آب خوش از شوره آب 

سحر را با معجزه کرده قیاس/هر دو را بر مکر پندارد اساس

ساحران موسی از استیزه را/برگرفته چون عصای او عصا 

زین عصا تا آن عصا فرقیست ژرف/زین عمل تا آن عمل راهی شگرف 

لعنة الله این عمل را در قفا/رحمة الله آن عمل را در وفا

کافران اندر مری بوزینه طبع/آفتی آمد درون سینه طبع 

هرچه مردم می‌کند بوزینه هم/آن کند کز مرد بیند دم بدم

او گمان برده که من کردم چو او/فرق را کی داند آن استیزه‌رو 

این کند از امر و او بهر ستیز/بر سر استیزه‌رویان خاک ریز 

آن منافق با موافق در نماز/از پی استیزه آید نه نیاز

در نماز و روزه و حج و زکات/با منافق مومنان در برد و مات 

مومنان را برد باشد عاقبت/بر منافق مات اندر آخرت

 

* * * * *

 

معنی و تحلیل شعر:







براي نمايش ادامه اين مطلب بايد عضو شويد !
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : *

اگر قبلا ثبت نام کرديد ميتوانيد از فرم زير وارد شويد و مطلب رو مشاهده نماييد !
نام کاربری :
رمز عبور :
  • تاریخ ارسال : شنبه 03 آذر 1397
  • بازدید : 119 مشاهده
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی