close
تبلیغات در اینترنت
برفستان؛دمی با شاعران(مولانا)قسمت پنجم

برفستان

http://barfestan.ir/

برفستان؛دمی با شاعران(مولانا)قسمت پنجم

در دوران پیشین بقالی بود که طوطی خوش آواز و سبز رنگی داشت و این طوطی با مردم حرف می زد . بیان خوشی داشت ...

در دوران پیشین بقالی بود که طوطی خوش آواز و سبز رنگی داشت و این طوطی با مردم حرف می زد . بیان خوشی داشت ...

جدید ترین مطالب برفستان

Last posts

آخرین ارسالی های انجمن برفستان

last answers on forum
  1. عکس نوشته های عاشقانه

    48 مشاهده 41 پاسخ soli
  2. عکس نوشته های انگلیسی

    42 مشاهده 32 پاسخ soli
  3. بابا لنگ دراز از جین وبستر

    15 مشاهده 0 پاسخ sunshine2712
  4. اتوبوس سرگردان ار جان اشتاین بک

    17 مشاهده 0 پاسخ sunshine2712
  5. داستایوفسکی

    14 مشاهده 0 پاسخ atefe
برفستان؛دمی با شاعران(مولانا)قسمت پنجم
مطلب :

* _برفستان_ *

داستان طوطی و بقال:

 

خلاصه داستان چنین است که بقالی طوطی سخن گویی داشت روزی آن طوطی تصادفا روغن را در دکان روی زمین می ریزد بقال ناراحت شده و ضربه ای به سرش می زند موهای طوطی می ریزد و کچل می شود. طوطی دیگر سخن نمی گوید. ناراحتی بقال چاره ساز نمی شود تا اینکه روزی مرد کچلی از کنار مغازه بقال می گذرد و طوطی با دیدن او به حرف می آید و به او می گوید:

از چه ای کل با کلان آمیختی/ تو مگر از شیشه روغن ریختی

در واقع طوطی خود را با او مقایسه کرده است....

 

* * * * *

《بخش اول》

 

بود بقالی و وی را طوطیی/خوش‌نوایی سبز و گویا طوطیی 

بر دکان بودی نگهبان دکان/نکته گفتی با همه سوداگران 

در خطاب آدمی ناطق بدی/در نوای طوطیان حاذق بدی 

جست از سوی دکان سویی گریخت/شیشه‌های روغن گل را بریخت

 از سوی خانه بیامد خواجه‌اش/بر دکان بنشست فارغ خواجه‌وش 

دید پر روغن دکان و جامه چرب/بر سرش زد گشت طوطی کل ز ضرب

روزکی چندی سخن کوتاه کرد/مرد بقال از ندامت آه کرد

ریش بر می‌کند و می‌گفت ای دریغ/کافتاب نعمتم شد زیر میغ 

دست من بشکسته بودی آن زمان/که زدم من بر سر آن خوش زبان 

هدیه‌ها می‌داد هر درویش را/تا بیابد نطق مرغ خویش را

بعد سه روز و سه شب حیران و زار/بر دکان بنشسته بد نومیدوار

می‌نمود آن مرغ را هر گون نهفت/تا که باشد اندر آید او بگفت 

جولقیی سر برهنه می‌گذشت/با سر بی مو چو پشت طاس و طشت 

آمد اندر گفت طوطی آن زمان/بانگ بر درویش زد چون عاقلان

کز چه ای کل با کلان آمیختی/تو مگر از شیشه روغن ریختی 

از قیاسش خنده آمد خلق را/کو چو خود پنداشت صاحب دلق را 

کار پاکان را قیاس از خود مگیر/گر چه ماند در نبشتن شیر و شیر

جمله عالم زین سبب گمراه شد/کم کسی ز ابدال حق آگاه شد

همسری با انبیا برداشتند/اولیا را همچو خود پنداشتند

گفته اینک ما بشر ایشان بشر/ما و ایشان بسته‌ی خوابیم و خور

این ندانستند ایشان از عمی/هست فرقی درمیان بی‌منتهی

هر دو گون زنبور خوردند از محل/لیک شد زان نیش و زین دیگر عسل 

هر دو گون آهو گیا خوردند و آب/زین یکی سرگین شد و زان مشک ناب 

هر دو نی خوردند از یک آب‌خور/این یکی خالی و آن پر از شکر 

صد هزاران این چنین اشباه بین/فرقشان هفتاد ساله راه بین 

این خورد گردد پلیدی زو جدا/آن خورد گردد همه نور خدا 

این خورد زاید همه بخل و حسد/وآن خورد زاید همه نور احد

این زمین پاک و آن شوره‌ست و بد/این فرشته‌ی پاک و آن دیوست و دد

هر دو صورت گر به هم ماند رواست/آب تلخ و آب شیرین را صفاست 

جز که صاحب ذوق کی شناسد بیاب/او شناسد آب خوش از شوره آب 

سحر را با معجزه کرده قیاس/هر دو را بر مکر پندارد اساس

ساحران موسی از استیزه را/برگرفته چون عصای او عصا 

زین عصا تا آن عصا فرقیست ژرف/زین عمل تا آن عمل راهی شگرف 

لعنة الله این عمل را در قفا/رحمة الله آن عمل را در وفا

کافران اندر مری بوزینه طبع/آفتی آمد درون سینه طبع 

هرچه مردم می‌کند بوزینه هم/آن کند کز مرد بیند دم بدم

او گمان برده که من کردم چو او/فرق را کی داند آن استیزه‌رو 

این کند از امر و او بهر ستیز/بر سر استیزه‌رویان خاک ریز 

آن منافق با موافق در نماز/از پی استیزه آید نه نیاز

در نماز و روزه و حج و زکات/با منافق مومنان در برد و مات 

مومنان را برد باشد عاقبت/بر منافق مات اندر آخرت

 

* * * * *

 

معنی و تحلیل شعر:







براي نمايش ادامه اين مطلب بايد عضو شويد !
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : *

اگر قبلا ثبت نام کرديد ميتوانيد از فرم زير وارد شويد و مطلب رو مشاهده نماييد !
نام کاربری :
رمز عبور :
توضیحات / برفستان کد : 70