close
تبلیغات در اینترنت
آب

برفستان

http://barfestan.ir/

آب

زاندازه بیرون تشنه ام ، ساقی بیار آن آب را / اوّل مرا سیراب کن ، وآنگه بده اصحاب راای ساقی آن باده را بیاور که بیش از حد به آن مشتاقم. اول با آن باده مرا سیراب و سرمست کن و سپس آن را به اصحاب و یاران بنوشان .من نیز چشم از خواب خوش برمی نکردم پیش از این / روز فراق دوستان ، شب خوش بگفتم خواب رامن نیز پیش از این شیفتگی از خوابِ خوش چشم باز نمی کردم؛ اما هنگامی که به فراق و جدایی مبتلا شدم، با خواب بدرود کردم . (دوری از یار ، خوابِ خوش را از چشمانم ربود)هر پارسا را کان صنم در پیشِ مسجد بُگذرد / چشمش…

زاندازه بیرون تشنه ام ، ساقی بیار آن آب را / اوّل مرا سیراب کن ، وآنگه بده اصحاب راای ساقی آن باده را بیاور که بیش از حد به آن مشتاقم. اول با آن باده مرا سیراب و سرمست کن و سپس آن را به اصحاب و یاران بنوشان .من نیز چشم از خواب خوش برمی نکردم پیش از این / روز فراق دوستان ، شب خوش بگفتم خواب رامن نیز پیش از این شیفتگی از خوابِ خوش چشم باز نمی کردم؛ اما هنگامی که به فراق و جدایی مبتلا شدم، با خواب بدرود کردم . (دوری از یار ، خوابِ خوش را از چشمانم ربود)هر پارسا را کان صنم در پیشِ مسجد بُگذرد / چشمش…

جدید ترین مطالب برفستان

Last posts

آخرین ارسالی های انجمن

last answers on forum
  1. رباعیات سعدی

    23 مشاهده 18 پاسخ sahar
  2. دن کیشوت اثر سروانتس (اسپانیا)

    24 مشاهده 0 پاسخ sahar
  3. داستان دو شهر اثر چالز دیکنز

    22 مشاهده 0 پاسخ sahar
  4. غرور و تعصب اثر جین آستین (انگلیس)

    21 مشاهده 0 پاسخ sahar
  5. ارباب حلقه ها اثر جی آر آر تالکین

    20 مشاهده 0 پاسخ sahar
برفستان؛دمی با شاعران(سعدی)قسمت دهم
خلاصه مطلب :
_برفستان_سعدی

ز اندازه بیرون تشنه‌ام ساقی بیار آن آب را
اول مرا سیراب کن وان گه بده اصحاب را

من نیز چشم از خواب خوش بر می‌نکردم پیش از این
روز فراق دوستان شب خوش بگفتم خواب را

هر پارسا را کان صنم در پیش مسجد بگذرد
چشمش بر ابرو افکند باطل کند محراب را

من صید وحشی نیستم در بند جان خویشتن
گر وی به تیرم می‌زند استاده‌ام نشاب را

مقدار یار همنفس چون من نداند هیچ کس
ماهی که بر خشک اوفتد قیمت بداند آب را

وقتی در آبی تا میان دستی و پایی می‌زدم
اکنون همان پنداشتم دریای بی پایاب را

امروز حالی غرقه‌ام تا با کناری اوفتم
آن گه حکایت گویمت درد دل غرقاب را

گر بی‌وفایی کردمی یرغو به قاآن بردمی
کان کافر اعدا می‌کشد وین سنگدل احباب را

فریاد می‌دارد رقیب از دست مشتاقان او
آواز مطرب در سرا زحمت بود بواب را

«سعدی! چو جورش می‌بری نزدیک او دیگر مرو»
ای بی‌بصر! من می‌روم؟ او می‌کشد قلاب را

*معنی غزل:

 
توضیحات / بیشتر کد : 152