close
تبلیغات در اینترنت
سهراب سپهری

برفستان

http://barfestan.ir/

سهراب سپهری

زندگی، راز بزرگی است که در ما جاری ستزندگی فاصله آمدن و رفتن ماسترود دنیا جاری ستزندگی، آبتنی کردن در این رود استوقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده‌ایمدست ما در کف این رود به دنبال چه می‌گردد؟هیچ!!!زندگی، وزن نگاهی است که در خاطره‌ها می‌ماندشاید این حسرت بیهوده که بر دل داریشعله گرمی امید تو را، خواهد کشتزندگی درک همین اکنون استزندگی شوق رسیدن به همانفردایی است، که نخواهد آمدتو نه در دیروزی، و نه در فرداییظرف امروز، پر از بودن توستشاید این خنده که امروز، دریغش کردیآخرین فرصت همراهی با،…

زندگی، راز بزرگی است که در ما جاری ستزندگی فاصله آمدن و رفتن ماسترود دنیا جاری ستزندگی، آبتنی کردن در این رود استوقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده‌ایمدست ما در کف این رود به دنبال چه می‌گردد؟هیچ!!!زندگی، وزن نگاهی است که در خاطره‌ها می‌ماندشاید این حسرت بیهوده که بر دل داریشعله گرمی امید تو را، خواهد کشتزندگی درک همین اکنون استزندگی شوق رسیدن به همانفردایی است، که نخواهد آمدتو نه در دیروزی، و نه در فرداییظرف امروز، پر از بودن توستشاید این خنده که امروز، دریغش کردیآخرین فرصت همراهی با،…

جدید ترین مطالب برفستان

Last posts

آخرین ارسالی های انجمن

last answers on forum
  1. رباعیات سعدی

    42 مشاهده 18 پاسخ sahar
  2. دن کیشوت اثر سروانتس (اسپانیا)

    36 مشاهده 0 پاسخ sahar
  3. داستان دو شهر اثر چالز دیکنز

    35 مشاهده 0 پاسخ sahar
  4. غرور و تعصب اثر جین آستین (انگلیس)

    39 مشاهده 0 پاسخ sahar
  5. ارباب حلقه ها اثر جی آر آر تالکین

    35 مشاهده 0 پاسخ sahar
برفستان؛دمی با شاعران(سهراب سپهری)قسمت سیزدهم
خلاصه مطلب :

_برفستان_سهراب


شب آرامی بود

می‌روم در ایوان، تا بپرسم از خود

زندگی یعنی چه؟

مادرم سینی چایی در دست

گل لبخندی چید، هدیه‌اش داد به من

خواهرم تکه نانی آورد، آمد آنجا

لب پاشویه نشست

پدرم دفتر شعری آورد، تکیه بر پشتی داد

شعر زیبایی خواند، و مرا برد، به آرامش زیبای یقین

با خودم می‌گفتم:


توضیحات / بیشتر کد : 198
برفستان؛دمی با شاعران(سهراب سپهری)قسمت دوازدهم
خلاصه مطلب :

_برفستان_سهراب سپهری


شب سردی است ، و من افسرده.

راه دوری است ، و پایی خسته.

تیرگی هست و چراغی مرده.

می‌کنم ، تنها، از جاده عبور:

دور ماندند ز من آدم‌ها.

سایه‌ای از سر دیوار گذشت،

غمی افزود مرا بر غم‌ها.


فکر تاریکی و این ویرانی

بی خبر آمد تا با دل من

قصه‌ها ساز کند پنهانی.


نیست رنگی که بگوید با من

اندکی صبر ، سحر نزدیک است:

هردم این بانگ برآرم از دل:

وای، این شب چقدر تاریک است!

خنده‌ای کو که به دل انگیزم؟

قطره‌ای کو که به دریا ریزم؟

صخره‌ای کو که بدان آویزم؟


مثل این است که شب نمناک است.

دیگران را هم غم هست به دل،

غم من ، لیک، غمی غمناک است

توضیحات / بیشتر کد : 184
برفستان؛دمی با شاعران(سهراب سپهری)قسمت یازدهم
خلاصه مطلب :

_برفستان_سهراب سپهری


آب را گل نکنیم:


در فرودست انگار، کفتری می‌خورد آب.

یا که در بیشه دور، سیره‌یی پر می‌شوید.

یا در آبادی، کوزه‌یی پر می‌گردد.

آب را گل نکنیم:

شاید این آب روان، می‌رود پای سپیداری، تا فرو شوید اندوه دلی.

دست درویشی شاید، نان خشکیده فرو برده در آب.

زن زیبایی آمد لب رود،

آب را گل نکنیم:

روی زیبا دو برابر شده است.

چه گوارا این آب!

چه زلال این رود!

مردم بالادست، چه صفایی دارند!

چشمه‌هاشان جوشان، گاوهاشان شیرافشان باد!

من ندیدم دهشان،

بی‌گمان پای چپرهاشان جا پای خداست.

ماهتاب آن‌جا، می‌کند روشن پهنای کلام.

بی‌گمان در ده بالادست، چینه‌ها کوتاه است.

مردمش می‌دانند، که شقایق چه گلی است.

بی‌گمان آن‌جا آبی، آبی است.

غنچه‌یی می‌شکفد، اهل ده باخبرند.

چه دهی باید باشد!

کوچه باغش پر موسیقی باد!

مردمان سر رود، آب را می‌فهمند.

گل نکردندش، ما نیز

آب را گل نکنیم.


*****

توضیحات / بیشتر کد : 170
برفستان؛دمی با شاعران(سهراب سپهری)قسمت دهم
خلاصه مطلب :

_برفستان_سهراب سپهری


ما هیچ، ما نگاه نام هشتمین و آخرین کتاب از هشت کتاب (مجموعه اشعار) سهراب سپهری است.


"ما هیچ، ما نگاه"شامل اشعار زیر است (به ترتیبی که در کتاب آمده‌است):


  • ای شور، ای قدیم
  • نزدیک دورها
  • وقت لطیف شن
  • اکنون هبوط رنگ
  • از آبها به بعد
  • هم سطر، هم سپید
  • اینجا پرنده بود
  • متن قدیم شب
  • بی روزها عروسک
  • چشمان یک عبور
  • تنهای منظره
  • سمت خیال دوست
  • اینجا همیشه تیه
  • تا انتها حضور  


***

توضیحات / بیشتر کد : 155
برفستان؛دمی با شاعران(سهراب سپهری)قسمت نهم
خلاصه مطلب :

_برفستان_سهراب سپهری

 

حجم سبز نام هفتمین کتاب از هشت کتاب سهراب سپهری است که نخستین بار در سال  ۱۳۴۶ توسط انتشارات روزن چاپ شده‌است.

این کتاب شامل اشعار زیر است (به ترتیبی که در کتاب آمده‌است):

از روی پلک شب

روشنی، من، گل، آب

و پیامی در راه

ساده رنگ

آب

در گلستانه

غربت

پیغام ماهی‌ها

نشانی

واحه‌ای در لحظه

پشت دریاها

تپش سایهٔ دوست

صدای دیدار

شب تنهایی خوب

سورهٔ تماشا

پرهای زمزمه

ورق روشن وقت

آفتابی

جنبش واژهٔ زیست

از سبز به سبز

ندای آغاز

به باغ هم‌سفران

دوست

همیشه

تا نبض خیس صبح

 

***

توضیحات / بیشتر کد : 138