close
تبلیغات در اینترنت
غریب

برفستان

http://barfestan.ir/

غریب

گفتم ای سلطانِ خوبان رحم کن بر این غریب / گفت در دنبالِ دل ره گم کند مسکین غریبگفتم ای سلطان ماهرویان ، به این بی کس و غریب رحم کن . در جوابم گفت : غربت در دنبال دل راهش را گم می کند. (در اثر متابعت از هوای دل از حد اعتدال خارج شده و بالاخره دیوانه و شیدا می شود.) یعنی کسانی که زمام اختیار را به دست دل می سپارند بالاخره سرگردان می مانند . گفتمش مگذر زمانی گفت معذورم بدار / خانه پَروردی چه تاب آرد غمِ چندین غریببه جانان گفتم اندکی توقف کن و زود مگذر . جانان در جوابم گفت : معذورم بدار زیرا یک…

گفتم ای سلطانِ خوبان رحم کن بر این غریب / گفت در دنبالِ دل ره گم کند مسکین غریبگفتم ای سلطان ماهرویان ، به این بی کس و غریب رحم کن . در جوابم گفت : غربت در دنبال دل راهش را گم می کند. (در اثر متابعت از هوای دل از حد اعتدال خارج شده و بالاخره دیوانه و شیدا می شود.) یعنی کسانی که زمام اختیار را به دست دل می سپارند بالاخره سرگردان می مانند . گفتمش مگذر زمانی گفت معذورم بدار / خانه پَروردی چه تاب آرد غمِ چندین غریببه جانان گفتم اندکی توقف کن و زود مگذر . جانان در جوابم گفت : معذورم بدار زیرا یک…

جدید ترین مطالب برفستان

Last posts

آخرین ارسالی های انجمن

last answers on forum
  1. عکس نوشته های عاشقانه

    51 مشاهده 41 پاسخ soli
  2. عکس نوشته های انگلیسی

    42 مشاهده 32 پاسخ soli
  3. بابا لنگ دراز از جین وبستر

    16 مشاهده 0 پاسخ sunshine2712
  4. اتوبوس سرگردان ار جان اشتاین بک

    17 مشاهده 0 پاسخ sunshine2712
  5. داستایوفسکی

    15 مشاهده 0 پاسخ atefe
برفستان؛دمی با شاعران(حافظ)قسمت شانزدهم
خلاصه مطلب :

_برفستان_حافظ


گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب

گفت در دنبال دل ره گم کند مسکین غریب


گفتمش مگذر زمانی گفت معذورم بدار

خانه پروردی چه تاب آرد غم چندین غریب


خفته بر سنجاب شاهی نازنینی را چه غم

گر ز خار و خاره سازد بستر و بالین غریب


ای که در زنجیر زلفت جای چندین آشناست

خوش فتاد آن خال مشکین بر رخ رنگین غریب


می‌نماید عکس می در رنگ روی مه وشت

همچو برگ ارغوان بر صفحه نسرین غریب


بس غریب افتاده است آن مور خط گرد رخت

گر چه نبود در نگارستان خط مشکین غریب


گفتم ای شام غریبان طره شبرنگ تو

در سحرگاهان حذر کن چون بنالد این غریب


گفت حافظ آشنایان در مقام حیرتند

دور نبود گر نشیند خسته و مسکین غریب


معنی غزل:

توضیحات / بیشتر کد : 234