close
تبلیغات در اینترنت
فردوسی

برفستان

http://barfestan.ir/

فردوسی

*_برفستان_*داستان پادشاهی هوشنگ:《۳ بخش》    هوشنگ در شاهنامه، پسر سیامک و نوهٔ کیومرث است که انتقام قتل سیامک را از اهریمن می‌گیرد و پس از کیومرث به پادشاهی جهان می‌رسد.  فردوسی هوشنگ را برگرفته از هوش و فرهنگ می داند و در این باره می گوید:   گرانمایه را نام هوشنگ بود/تو گفتی همه هوش و فرهنگ بود   او در جای جای شاهنامه از هوشنگ با صفات انصاف و عدالت و تدبیر و هوش و بخشندگی یاد میکند. جهاندار هوشنگ با رای و داد/به جای…

*_برفستان_*داستان پادشاهی هوشنگ:《۳ بخش》    هوشنگ در شاهنامه، پسر سیامک و نوهٔ کیومرث است که انتقام قتل سیامک را از اهریمن می‌گیرد و پس از کیومرث به پادشاهی جهان می‌رسد.  فردوسی هوشنگ را برگرفته از هوش و فرهنگ می داند و در این باره می گوید:   گرانمایه را نام هوشنگ بود/تو گفتی همه هوش و فرهنگ بود   او در جای جای شاهنامه از هوشنگ با صفات انصاف و عدالت و تدبیر و هوش و بخشندگی یاد میکند. جهاندار هوشنگ با رای و داد/به جای…

جدید ترین مطالب برفستان

Last posts

آخرین ارسالی های انجمن

last answers on forum
  1. رباعیات سعدی

    23 مشاهده 18 پاسخ sahar
  2. دن کیشوت اثر سروانتس (اسپانیا)

    24 مشاهده 0 پاسخ sahar
  3. داستان دو شهر اثر چالز دیکنز

    22 مشاهده 0 پاسخ sahar
  4. غرور و تعصب اثر جین آستین (انگلیس)

    21 مشاهده 0 پاسخ sahar
  5. ارباب حلقه ها اثر جی آر آر تالکین

    20 مشاهده 0 پاسخ sahar
برفستان؛گذری بر شاهنامه فردوسی؛قسمت نهم
خلاصه مطلب :

_برفستان_شاهنامه فردوسی

 

داستان پادشاهی جمشید

《بخش چهارم》:

 

از آن پس برآمد ز ایران خروش

پدید آمد از هر سویی جنگ و جوش

 

سیه گشت رخشنده روز سپید

گسستند پیوند از جمشید

 

برو تیره شد فرهٔ ایزدی

به کژی گرایید و نابخردی

 

پدید آمد از هر سویی خسروی

یکی نامجویی ز هر پهلوی

 

سپه کرده و جنگ را ساخته

دل از مهر جمشید پرداخته

 

یکایک ز ایران برآمد سپاه

سوی تازیان برگفتند راه

 

شنودند کانجا یکی مهترست

پر از هول شاه اژدها پیکرست

 

سواران ایران همه شاهجوی

نهادند یکسر به ضحاک روی

 

به شاهی برو آفرین خواندند

ورا شاه ایران زمین خواندند

 

کی اژدهافش بیامد چو باد

به ایران زمین تاج بر سر نهاد

 

از ایران و از تازیان لشکری

گزین کرد گرد از همه کشوری

 

سوی تخت جمشید بنهاد روی

چو انگشتری کرد گیتی بروی

 

چو جمشید را بخت شد کندرو

به تنگ اندر آمد جهاندار نو

 

برفت و بدو داد تخت و کلاه

بزرگی و دیهیم و گنج و سپاه

 

چو صدسالش اندر جهان کس ندید

برو نام شاهی و او ناپدید

 

صدم سال روزی به دریای چین

پدید آمد آن شاه ناپاک دین

 

نهان گشته بود از بد اژدها

نیامد به فرجام هم زو رها

 

چو ضحاکش آورد ناگه به چنگ

یکایک ندادش زمانی درنگ

 

به ارش سراسر به دو نیم کرد

جهان را ازو پاک بی‌بیم کرد

 

شد آن تخت شاهی و آن دستگاه

زمانه ربودش چو بیجاده کاه

 

ازو بیش بر تخت شاهی که بود

بران رنج بردن چه آمدش سود

 

گذشته برو سالیان هفتصد

پدید آوریده همه نیک و بد

 

چه باید همه زندگانی دراز

چو گیتی نخواهد گشادنت راز

 

همی پروراندت با شهد و نوش

جز آواز نرمت نیاید به گوش

 

یکایک چو گیتی که گسترد مهر

نخواهد نمودن به بد نیز چهر

 

بدو شاد باشی و نازی بدوی

همان راز دل را گشایی بدوی

 

یکی نغز بازی برون آورد

به دلت اندرون درد و خون آورد

 

دلم سیر شد زین سرای سپنج

خدایا مرا زود برهان ز رنج

 

***********************

توضیحات / بیشتر کد : 130
برفستان؛گذری بر شاهنامه فردوسی؛قسمت هفتم
خلاصه مطلب :

_برفستان_پادشاهی جمشید

《بخش دوم》:

 

یکی مرد بود اندر آن روزگار

ز دشت سواران نیزه گذار

 

گرانمایه هم شاه و هم نیک مرد

ز ترس جهاندار با باد سرد

 

که مرداس نام گرانمایه بود

به داد و دهش برترین پایه بود

 

در دشت سوارانِ نیزه گذار یعنی در سرزمین اعراب، امیری به نام مرداس زندگی می کرد که بسیار نیکوکار و خداپرست بود و گشاده دست و  نسبت به مردم بخشنده بود...

 

پسر بد مراین پاکدل را یکی

کش از مهر بهره نبود اندکی

 

جهانجوی را نام ضحاک بود

دلیر و سبکسار و ناپاک بود

 

کجا بیور اسپش همی خواندند

چنین نام بر پهلوی راندند

او پسری به نام ضحاک داشت که بیوراسب هم نامیده می شد و دقیقا از نظر اخلاقی نقطه مقابل پدر قرار داشت و چندان مهر و عاطفه ای نداشت..؛

 

 

 

توضیحات / بیشتر کد : 99
برفستان؛گذری برشاهنامه فردوسی؛قسمت ششم
خلاصه مطلب :

_برفستان_داستان پادشاهی جمشید:

《بخش اول》

 

چون تھمورث در گذشت جمشید فرزند او بر جای پدر نشست.

گرانمایه جمشید فرزند او

کمر بست یکدل پر از پند او

درخت نیکی و دانش کھ طھمورث کاشته بود در زمان جمشید ببار نشست و میوه ھای گوناگون خوشبختی را برای مردم ببار آورد.

جمشید پنجاه سال دست به آھن داشت و آنرا چون موم نرم و بھر سو گردانید و به مردم در عصر شکوفائی آھن، آھنگری آموخت.پنجاه سال دیگر کار جامه تافتن وبافتن به مردم آموخت.

در شاهنامه جمشید فرزند تهمورث و شاهی فرهمند است که سرانجام در پی خود بینی، فره ایزدی را از دست می‌دهد و به دست ضحاک کشته می‌شود.

پادشاهی جمشید در شاهنامه هفت صد سال است. کارهایی که انجام آن در شاهنامه به او نسبت داده شده‌است:

ساختن ابزار جنگ: بر پایهٔ گزارش شاهنامه، نخستین کاری که جمشید پیش گرفت ساختن ابزار جنگ بود تا خود را بدان‌ها نیرو بخشدو راه را بر بدی ببندد. آهن را نرم کرد و از آن خود و زره و جوشن و خفتان و برگستوان ساخت.

پوشش مردمان: سپس به پوشش مردمان گرایید و از کتان و ابریشم و پشم جامه ساخت و رشتن و بافتن و دوختن و شستن را به مردمان آموخت.

بخش کردن مردمان به چهار گروه: پس از آن پیشه‌های مردمان را سامان داد و پیشه وران را گرد هم آورد. آنان را به چهار گروه بزرگ بخش نمود: مردمان دین که کارشان پرستش بود و ایشان را در کوه‌ها جای داد.

دو دیگر جنگاوران، سه دیگر برزگران و دیگر کارگران و دست ورزان.

ساختمان‌سازی و خشت‌زنی: دیوان که در فرمانش بودند را گفت تا خاک و آب را به هم آمیختند و گل ساختند و آن را در قالب ریختند و خشت زدند. پس سنگ و گچ را به کار برد و خانه و گرمابه و کاخ و ایوان بر پا کرد.

برآوردن گوهر: چون این کارها کرده شد و نیازهای نخستین مردمان برآمد، جمشید در فکر آراستن زندگی مردمان درآمد. سینهٔ سنگ را شکافت و از آن گوهرهای گوناگونی چون یاقوت و بیجاده و فلزات گران بها چون زر و سیم بیرون آورد تا زیور زندگی و مایه خوشدلی مردمان باشد.

برآوردن بوهای خوش: آن گاه در پی بوهای خوش برآمد بر گلاب و عود و عنبر و مشک و کافور دست یافت.

ساختن کشتی و دریانوردی: پس در اندیشهٔ گشت و سفر افتاد و دست به ساختن کشتی برد و بر آبها دست یافت و سرزمین‌های ناشناخته را یافت.

توضیحات / بیشتر کد : 85
برفستان؛گذری بر شاهنامه فردوسی(قسمت پنجم)تهمورث
خلاصه مطلب :

* _برفستان_ شاهنامه*

 

پادشاهی تهمورث (طهمورث) سوّمین داستانِ پادشاهان در شاهنامهٔ فردوسی است که دورانِ سی‌سالهٔ پادشاهیِ تهمورث را داستان می‌کند.

در شاهنامه از تهمورث با لقب "دیوبند" یاد می‌شود و پسرهوشنگ است. لقب دیوبند یادآور چیرگی او بر دیوان و جادوان است که در متون کهن‌تر هم به آن اشاره شده‌است.

تهمورث وزیر خردمندی داشت که با راهنمایی او توانست اهریمن را نابود سازد.نام وزیرش در شاهنامه شهراسپ آمده و از او به عنوان کسی که رایش از کردار بد دور بود یاد گردیده است. به چیرگی تهمورث بر اهریمن در شاهنامه هم اشاره شده‌است.

در شاهنامه به چگونگی مرگ تهمورث اشاره‌ای نشده‌است... .

توضیحات / بیشتر کد : 69
برفستان؛گذری بر شاهنامه فردوسی(قسمت چهارم)
خلاصه مطلب :

*_برفستان_*
داستان پادشاهی هوشنگ:《۳ بخش》

  

هوشنگ در شاهنامه، پسر سیامک و نوهٔ کیومرث است که انتقام قتل سیامک را از اهریمن می‌گیرد و پس از کیومرث به پادشاهی جهان می‌رسد.

 فردوسی هوشنگ را برگرفته از هوش و فرهنگ می داند و در این باره می گوید:

 

گرانمایه را نام هوشنگ بود/تو گفتی همه هوش و فرهنگ بود

 

او در جای جای شاهنامه از هوشنگ با صفات انصاف و عدالت و تدبیر و هوش و بخشندگی یاد میکند.

جهاندار هوشنگ با رای و داد/به جای نیا تاج بر سر نهاد

 

بگشت از برش چرخ سالی چهل/پر از هوش مغز و پر از رای دل

 

وزان پس جهان یکسر آباد کرد/همه روی گیتی پر از داد کرد

 

یافتن آتش و برپایی جشن سده را در شاهنامه و اسطوره‌های ایرانی به او نسبت می‌دهند. او مردم زمان خود را با آبیاری و صنعت و جداکردن آهن و سنگ و ساختن ابزارِ آهنی آشنا ساخت و به ایشان کشاورزی آموخت.

در شاهنامه؛ آشپزی، پختن نان و گله‌داری از آموزه‌های او برای مردم به شمار می‌رود. پیدایشِ جشن سده نیز به هوشنگ نسبت داده می‌شود.

او نخستین شاهی بود که اهورامزدا آتش را به وی شناسانید. همچنین نخستین استخراجگرِ آهن، نخستین آهنگر و نخستین قربانی کننده است.

بر پایهٔ گفته‌های شاهنامه، وی نقشِ زیادی در یکجا نشینیِ مردم و گسترشِ شهرنشینی داشته است.

توضیحات / بیشتر کد : 55