close
تبلیغات در اینترنت
نالیدن دلسوز

برفستان

http://barfestan.ir/

نالیدن دلسوز

دوست می دارم من این نالیدن دلسوز را / تا به هر نوعی که باشد ، بگذرانم روز رابرای اینکه به هر کیفیتی روزگار جدایی را سپری کنم، به این ناله های سینه سوز و حزین دل خوش کرده ام .شب همه شب انتظارِ صبح رویی می رود / کآن صباحت نیست این صبحِ جهان افروز راپس از سپری شدن روز ، انتظار محبوبی را که رویش به سانِ صبح ، روشن و درخشان است می کشم . زیرا صبحِ طبیعت(خورشید)، صبحگاهی که جان را بر می افروزد و روشن می کند به زیبایی روی معشوق نیست .وه که گر من باز بینم چهرِ مهرافزای او / تا قیامت شُکر گویم طالعِ…

دوست می دارم من این نالیدن دلسوز را / تا به هر نوعی که باشد ، بگذرانم روز رابرای اینکه به هر کیفیتی روزگار جدایی را سپری کنم، به این ناله های سینه سوز و حزین دل خوش کرده ام .شب همه شب انتظارِ صبح رویی می رود / کآن صباحت نیست این صبحِ جهان افروز راپس از سپری شدن روز ، انتظار محبوبی را که رویش به سانِ صبح ، روشن و درخشان است می کشم . زیرا صبحِ طبیعت(خورشید)، صبحگاهی که جان را بر می افروزد و روشن می کند به زیبایی روی معشوق نیست .وه که گر من باز بینم چهرِ مهرافزای او / تا قیامت شُکر گویم طالعِ…

جدید ترین مطالب برفستان

Last posts

آخرین ارسالی های انجمن

last answers on forum
  1. رباعیات سعدی

    42 مشاهده 18 پاسخ sahar
  2. دن کیشوت اثر سروانتس (اسپانیا)

    36 مشاهده 0 پاسخ sahar
  3. داستان دو شهر اثر چالز دیکنز

    35 مشاهده 0 پاسخ sahar
  4. غرور و تعصب اثر جین آستین (انگلیس)

    39 مشاهده 0 پاسخ sahar
  5. ارباب حلقه ها اثر جی آر آر تالکین

    35 مشاهده 0 پاسخ sahar
برفستان؛دمی با شاعران(سعدی)قسمت چهاردهم
خلاصه مطلب :

_برفستان_سعدی


دوست می‌دارم من این نالیدن دلسوز را

تا به هر نوعی که باشد بگذرانم روز را


شب همه شب انتظار صبح رویی می‌رود

کان صباحت نیست این صبح جهان افروز را


وه که گر من بازبینم چهر مهرافزای او

تا قیامت شکر گویم طالع پیروز را


گر من از سنگ ملامت روی برپیچم زنم

جان سپر کردند مردان ناوک دلدوز را


کامجویان را ز ناکامی چشیدن چاره نیست

بر زمستان صبر باید طالب نوروز را


عاقلان خوشه چین از سر لیلی غافلند

این کرامت نیست جز مجنون خرمن سوز را


عاشقان دین و دنیاباز را خاصیتیست

کان نباشد زاهدان مال و جاه اندوز را


دیگری را در کمند آور که ما خود بنده‌ایم

ریسمان در پای حاجت نیست دست آموز را


سعدیا دی رفت و فردا همچنان موجود نیست

در میان این و آن فرصت شمار امروز را


شرح غزل:

توضیحات / بیشتر کد : 208