درخواست ویراستاری درخواست ترجمه دانلود پادکست دانلود دکلمه
  • برفستان

    برفستان

  • دلنوشته های روزانه

    دلنوشته های روزانه

  • یک کتاب خوب بخوانیم

    یک کتاب خوب بخوانیم

  • انگیزشی، برفستان

    انگیزشی، برفستان

  • برفستان؛حکایات جالب و خواندنی(قسمت شانزدهم)

    برفستان؛حکایات جالب و خواندنی(قسمت شانزدهم)

تبلیغات در سایت تبلیغات در سایت
برفستان؛گذری بر شاهنامه فردوسی(قسمت سوم)

داستان پادشاهی کیومرث:

 

《بخش دوم》*_برفستان_*

از سیامک پسری به نام "هوشنگ" باقی مانده بود،که در نزد پدربزرگ خود (کیومرث) مقام و منزلتی بالا داشت .

پسری که تمام وجودش هوش و فرهنگ بود و کیومرث مثل یک وزیر با او در همه امور مشاوره می کرد.

خجسته سیامک یکی پور داشت

که نزد نیا جاه دستور داشت

 

گرانمایه را نام هوشنگ بود

تو گفتی همه هوش و فرهنگ بود

 

به نزد نیا یادگار پدر

نیا پروریده مر او را به بر

 

نیایش به جای پدر داشتی

جز او بر کسی چشم نگماشتی

 

چو بنهاد دل کینه و جنگ را

بخواند آن گرانمایه هوشنگ را

 

 

همه گفتنی ها بدو باز گفت

همه رازها برگشاد از نهفت  

 

وقتی کیومرث تصمیم گرفت با دیو بجنگد، چون خودش پیر شده بود، هوشنگ را صدا کردو در مورد جنگ با اهریمن و انتقام سیامک با او صحبت کرد و هوشنگ را مامور جنگ قرار داد و به او گفت:

ترا بود باید همی پیشرو

که من رفتنی ام تو سالار نو

توضیحات بیشتر / دانلود
برفستان؛گذری بر شاهنامه فردوسی؛قسمت دوم

داستان پادشاهی کیومرث:

 

《بخش اول》:

داستان شاهنامه با پادشاهی کیومرث آغاز می شود که در حدود سی سال پادشاهی کرد. او پادشاه خوبی بود و همه دد و دام و جانوران و هرچه در گیتی بود مطیع اوامر او بودند.

او اولین انسان و اولین پادشاه در شاهنامه است که هیچگاه قدرت و عظمت و شهرتش مثل "جمشید" و "فریدون" نشد و مانند آنها بر سر زبانها نیفتاد اما از این نظر که اولین انسان شاهنامه و اولین پادشاه بوده دارای اهمیت است. کیومرث همچنین به زندگی مردم نظم داد.

کیومرث شد بر جهان کدخدای

نخستین به کوه اندرون ساخت جای

 

سر بخت و تختش بر آمد به کوه

پلنگینه پوشید خود با گروه

کیومرث انسان درستکاری بود و نه تنها انسان ها بلکه جانوران هم از سراسر ایران به سوی او آمدند. او نخستین کسی بود که رسم فرمانروایی و تاج و تخت آورد. آن زمان که فروردین آغاز شد و فصل بهار آمد کیومرث هم فرمانروایی خود را آغاز کرد 30 سال حکومت کرد. او هیچ دشمنی به جز شیطان نداشت. شیطان به کیومرث حسادت می کرد و فرزندان زیادی هم داشت. به این نتیجه رسید که یکی از فرزندانش که مثل گرگ قوی و شجاع بود را به جنگ کیومرث بفرستد.

شیطان سپاهی از دیوها و جادوگرها برای  فرزندش درست کرد. کیومرث هم پسرش سیامک را که خیلی دوستش داشت و از جداییش هم خیلی می ترسید آماده جنگیدن با دیو سیاهی که فرزند شیطان بود کرد.

پسر بد مر او را یکی خوبروی

هنرمند و همچون پدر نامجوی

 

سیامک بدش نام و فرخنده بود

کیومرث را دل بدو زنده بود

 

به گیتی نبودش کسی دشمنا

مگر بدکنش ریمن آهرمنا

 

به رشک اندر آهرمن بدسگال

همی رای زد تا ببالید بال

 

یکی بچه بودش چو گرگ سترگ

دلاور شده با سپاه بزرگ

 

*_برفستان_*

توضیحات بیشتر / دانلود