close
تبلیغات در اینترنت
برفستان - مطالب ارسال شده توسط farnia

برفستان

http://barfestan.ir/

برفستان - مطالب ارسال شده توسط farnia

ادبیات پارسی با طعمی نو...

ادبیات پارسی با طعمی نو...

جدید ترین مطالب برفستان

Last posts

آخرین ارسالی های انجمن

last answers on forum
  1. رباعیات سعدی

    5 مشاهده 18 پاسخ sahar
  2. دن کیشوت اثر سروانتس (اسپانیا)

    5 مشاهده 0 پاسخ sahar
  3. داستان دو شهر اثر چالز دیکنز

    4 مشاهده 0 پاسخ sahar
  4. غرور و تعصب اثر جین آستین (انگلیس)

    4 مشاهده 0 پاسخ sahar
  5. ارباب حلقه ها اثر جی آر آر تالکین

    4 مشاهده 0 پاسخ sahar
برفستان؛دمی با شاعران(صائب تبریزی)قسمت نهم
خلاصه مطلب :

_برفستان_صائب تبریزی

 

ز تأثیر دل بیدار، چشم تر شود بینا

که ماه از نور خورشید بلند اختر شود بینا

 

نبرد از چشم سوزن قرب عیسی عیب کوری را

محال است از جواهر سرمه بد گوهر شود بینا

 

به چشم کم مبین ای ساده دل ما تیره روزان را

که صد آیینه از یک مشت خاکستر شود بینا

 

ببر زین خاکدان زنهار با خود سرمه بینش

وگرنه کور هیهات است در محشر شود بینا

 

نمی گردد هلال و بدر چون مه، مهر روشندل

محال است از حوادث فربه و لاغر شود بینا

 

نمی آید به کار پاک طینت بینش ظاهر

که افتد از بهای خویش چون گوهر شود بینا

 

عزیزان نیستند از پرده اسباب مستغنی

ز بوی پیرهن یعقوب پیغمبر شود بینا

 

بلند و پست عالم می کند افزون بصیرت

را معلم بیش در دریای بی لنگر شود بینا

 

ز سیل تیره حسن سعی دریا می شود ظاهر

که از آیینه تاریک، روشنگر شود بینا

 

مقیم آستان فیض بخش عشق شو صائب

که نابینا شود گر حلقه این در، شود بینا

 

*************

توضیحات / بیشتر کد : 137
برفستان؛حکایات جالب و خواندنی(قسمت نهم)حکایات فیه ما فیه
خلاصه مطلب :

_برفستان_حکایات(فیه ما فیه)

 

درویشی به نزد پادشاهی رفت. پادشاه به او گفت که: ای زاهد.

گفت: زاهد تویی.

گفت: من چون زاهد باشم که همه دنیا از آن من است!

گفت: نی، عکس می بینی: دنیا و آخرت و ملکت جمله از آن من است و عالم را من گرفته ام؛ تویی که به لقمه ای و خرقه ای قانع شده ای.

 

***

توضیحات / بیشتر کد : 136
برفستان؛دمی با شاعران(سعدی)قسمت نهم
خلاصه مطلب :

_برفستان_سعدی

 

مشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا

گر تو شکیب داری طاقت نماند ما را

 

باری به چشم احسان در حال ما نظر کن

کز خوان پادشاهان راحت بود گدا را

 

سلطان که خشم گیرد بر بندگان حضرت

حکمش رسد ولیکن حدی بود جفا را

 

من بی تو زندگانی خود را نمی‌پسندم

کاسایشی نباشد بی دوستان بقا را

 

چون تشنه جان سپردم آن گه چه سود دارد

آب از دو چشم دادن بر خاک من گیا را

 

حال نیازمندی در وصف می‌نیاید

آن گه که بازگردی گوییم ماجرا را

 

بازآ و جان شیرین از من ستان به خدمت

دیگر چه برگ باشد درویش بی‌نوا را

 

یا رب تو آشنا را مهلت ده و سلامت

چندان که بازبیند دیدار آشنا را

 

نه ملک پادشا را در چشم خوبرویان

وقعیست ای برادر نه زهد پارسا را

 

ای کاش برفتادی برقع ز روی لیلی

تا مدعی نماندی مجنون مبتلا را

 

سعدی قلم به سختی رفتست و نیکبختی

پس هر چه پیشت آید گردن بنه قضا را

 

*معنی غزل:

توضیحات / بیشتر کد : 134
برفستان؛اتاق نقد ادبی(قسمت نهم)کباب غاز،جمال زاده
خلاصه مطلب :

نقد _برفستان_

 

کباب غاز یا رساله در حکمت مطلقه از ماست که بر ماست داستان کوتاه فارسی به قلم محمدعلی جمال‌زاده است که در کتاب شاهکارمنتشر شده است‌.

خلاصه:

«کباب غاز» داستانی است در رابطه با کارمندان دوره ی پهلوی اول و ترفیع رتبه ای که شب عید نوروز برای یکی از آنها رخ می دهد. راوی یکی از این کارمندان است که براساس قرار و مدارهای دوستانه باید بیش از بیست نفر از همکارانش را به مهمانی کباب غاز دعوت کند. او که جوان تازه دامادی است تصمیم می گیرد در دومین روز از عید نوروز به عهدش وفا کند و دوستانش را به کباب غاز مهمان کند، اما با مشکل کم داشتن ظرف و کارد و چنگال برای پذیرایی از مهمانان مواجه می شود؛ ظرف ها و کارد و چنگال های جهیزیه زن راوی هم فقط پاسخگوی دوازده نفر است و راوی و همسرش با استدلال های خود امکان خریدن و قرض گرفتن ظرف اضافی را هم نفی می کنند چاره را در مهمانی دادن دو روزه می بینند تا روز دوم عید یک عده از همکاران برای مهمانی بیایند و روز سوم هم عده ای دیگر، اما غافلند از این نکته که دو روز مهمانی دو غاز کباب شده می خواهد و با یک غاز نمی شود دو روز مهمانی داد، به خصوص اینکه از آوردن غاز نیمه و ناقص سر سفره احساس خجالت می کنند و دوست ندارند چنین اتفاقی بیفتد.

راوی روز دوم نوروز، زمانی که آمادگی گرفته تا چند ساعت بعد، پذیرای مهمان هایش باشد، با ورود مصطفی – پسرعموی راوی- به مشکل کار خود پی می برد و سعی می کند از او کمک بگیرد و گرچه در ابتدا این استمداد موافق خواست راوی شکل می گیرد، اما در نهایت راوی در اجرای طرحش شکست می خورد و مهمانی آن طور که می خواهد برگزار نمی شود.

 

***

توضیحات / بیشتر کد : 135
برفستان؛دمی با شاعران(حافظ)قسمت نهم
خلاصه مطلب :

_برفستان_حافظ

 

صوفی بیا که آینه صافیست جام را

تا بنگری صفای می لعل فام را

 

راز درون پرده ز رندان مست پرس

کاین حال نیست زاهد عالی مقام را

 

عنقا شکار کس نشود دام بازچین

کان جا همیشه باد به دست است دام را

 

در بزم دور یک دو قدح درکش و برو

یعنی طمع مدار وصال دوام را

 

ای دل شباب رفت و نچیدی گلی ز عیش

پیرانه سر مکن هنری ننگ و نام را

 

در عیش نقد کوش که چون آبخور نماند

آدم بهشت روضه دارالسلام را ما را

 

بر آستان تو بس حق خدمت است

ای خواجه بازبین به ترحم غلام را

 

حافظ مرید جام می است ای صبا برو

وز بنده بندگی برسان شیخ جام را

 

شرح غزل:

توضیحات / بیشتر کد : 132