close
تبلیغات در اینترنت
برفستان - مطالب ارسال شده توسط farnia

برفستان

http://barfestan.ir/

برفستان - مطالب ارسال شده توسط farnia

ادبیات پارسی با طعمی نو...

ادبیات پارسی با طعمی نو...

جدید ترین مطالب برفستان

Last posts

آخرین ارسالی های انجمن

last answers on forum
  1. رباعیات سعدی

    5 مشاهده 18 پاسخ sahar
  2. دن کیشوت اثر سروانتس (اسپانیا)

    5 مشاهده 0 پاسخ sahar
  3. داستان دو شهر اثر چالز دیکنز

    4 مشاهده 0 پاسخ sahar
  4. غرور و تعصب اثر جین آستین (انگلیس)

    4 مشاهده 0 پاسخ sahar
  5. ارباب حلقه ها اثر جی آر آر تالکین

    4 مشاهده 0 پاسخ sahar
برفستان؛دمی با شاعران(صائب تبریزی)قسمت هشتم
خلاصه مطلب :

_برفستان_صائب تبریزی

 

ای فکر تو نقشبند جانها

یک حلقه ذکرت آسمانها

 

در بحر تو کشتی خرد را

از لنگر صبر، بادبانها

 

شد هاله آفتاب تابان

از نام تو روزن دهان ها

 

صحرای طلب ز جستجویت

مسطر زده شد ز کاروان ها

 

از حسن یگانه تو گردید

چون غنچه یکی، دل و زبان ها

 

از لب به هوای پای بوست

دامن به میان شکسته جانها

 

چون فاخته، قدسیان گرفته

بر سرو بلندت آشیانها

 

کردند حلال، خون خود را

از شرم رخ تو گلستان ها

 

از رشک زمین ندارد آرام

در عهد خرامت آسمان ها

 

چون صبح، گشاده اند آغوش

از شوق خدنگت استخوان ها

 

سودای تو در قلمرو خاک

برقی است میان نیستان ها

 

شرم تو ز پاکدامنی ها

شد پرده خواب پاسبان ها

 

چون سیل، ز شوق قلزم تو

در رقص روانی اند جانها

 

شوق تو ز نقش پای رهرو

در راه فکنده کاروانها

 

در وادی بی نشانی تو

شد جاده، فلاخن نشان ها

 

از شرم نزاکت تو خوبان

باریک شدند چون میانها

 

چون سبزه ز جلوه بلندت

پامال شدند آسمان ها

 

از روی گشاده تو گردید

در بسته چو غنچه، گلستان ها

 

در خاک، چو نبض، بی قرارند

از شوق خدنگت استخوان ها

 

در گل به گلاب صلح کردند

در عهد رخ تو باغبان ها

 

از خلق معنبر تو گردید

پیراهن یوسف آسمان ها

 

زرین چو زبان شمع گردید

از حرف سخای تو زبان ها

 

در جلوه گه تو کوه طاقت

چون کاه شد از سبک عنان ها

 

چون وصف تو مومیاییی نیست

از بهر شکسته زبان ها

 

بد، خوب نگردد از ریاضت

خونریز ز چله شد کمان ها

 

داغ تو به بوالهوس نچسبد

ریزد ز تنور سرد، نان ها

 

کلک تو رسانده است صائب

در هر کف خاک، گلستان ها

 

 

********************

 


توضیحات / بیشتر کد : 120
برفستان؛حکایات جالب و خواندنی(قسمت هشتم)حکایات مثنوی معنوی
خلاصه مطلب :

_برفستان_حکایت های مثنوی معنوی

 

صوفی مسافری ، بر درازگوش خود سوار شد و در راه مسافرت ، به خانقاهی رسید. دراز گوش خود را به خدمتکار سپرد و خود به جمع مسافران ساکن خانقاه پیوست. صوفیان گرسنه از فرصت سوء استفاده کرده و الاغ آن صوفی را در غیاب او فروختند.و با پول آن بساط سور و بزم به راه انداختند و آن مسافر را نیز به مجلس عیش و نوش خود دعوت کردند.

پس از صرف شام به دور هم حلقه زدند همدم با مسافر به پایکوبی پرداختند.  

چون سماع آمد ز اول تا کران      

مطرب آغازید یک ضرب گران

 

خر برفت و خر برفت آغاز کرد   

زین حرارت جمله را انباز کرد

 

زین حرارت پای کوبان تا سحر     

کف زنان خر رفت، خر رفت ای پسر  

 

و آن مسافر غافل از همه جا خود را با آنها همنواز و همساز کرد و به تقلید از آنها پرداخت  

از ره تقلید آن صوفی همین          

خر برفت آغاز کرد اندر حنین  

 

آن شب به پایان رسید و صبح صوفی به سراغ مرکب آمد . ولی آن را در طویله ندید. از خدمتکار جویا شد. خدمتکار گفت: مگر نمی دانی که دیشب همرقص های تو آن را فروختند و پولش را صرف عیش و نوش خویش کردند؟

صوفی گفت: چرا به من نگفتی؟

خدمتکار سوگند یاد کرد که من چند بار نزد تو آمدم. دیدم تو هم صدا با آنها با چنگ و نوا می گفتی خر برفت و خر برفت و من با اطمینان به این که تو از جریان اطلاع داری از مجلس خارج شدم.

گفت :وا... آمدم من ای پسر        

تا ترا واقف کنم از کارها

تو همی گفتی که خر رفت ای پسر             

از همه گویندگان پر ذوق تر

باز می گشتم که او خود واقف است              

زین قضا راضی است .مرد عارف است  

 

و آنکه مسافر بر خود لعنت فرستاد:

 گفت آن را جمله می گفتند خوش            

مر مرا هم ذوق آمد گفتنش

 

 ای دوست ، غافل مباش که طمع و آز مسافر ساده دل را فریفت و به تقلید وا داشت و نیروی تشخیص او را از او گرفت

ز آنکه صوفی را طمع بردش ز راه    

ماند در خسران و کارش شد تباه

 

هر که را باشد طمع ،الکن شود      

با طمع کی چشم دل روشن شود

 

*****

توضیحات / بیشتر کد : 121
برفستان؛دمی با شاعران(سعدی)قسمت هشتم
خلاصه مطلب :

_برفستان_سعدی

 

پیش ما رسم شکستن نبود عهد وفا را

الله الله تو فراموش مکن صحبت ما را

 

قیمت عشق نداند قدم صدق ندارد

سست عهدی که تحمل نکند بار جفا را

 

گر مخیر بکنندم به قیامت که چه خواهی

دوست ما را و همه نعمت فردوس شما را

 

گر سرم می‌رود از عهد تو سر بازنپیچم

تا بگویند پس از من که به سر برد وفا را

 

خنک آن درد که یارم به عیادت به سر آید

دردمندان به چنین درد نخواهند دوا را

 

باور از مات نباشد تو در آیینه نگه کن

تا بدانی که چه بودست گرفتار بلا را

 

از سر زلف عروسان چمن دست بدارد

به سر زلف تو گر دست رسد باد صبا را

 

سر انگشت تحیر بگزد عقل به دندان

چون تأمل کند این صورت انگشت نما را

 

آرزو می‌کندم شمع صفت پیش وجودت

که سراپای بسوزند من بی سر و پا را

 

چشم کوته نظران بر ورق صورت خوبان

خط همی‌بیند و عارف قلم صنع خدا را

 

همه را دیده به رویت نگرانست ولیکن

خودپرستان ز حقیقت نشناسند هوا را

 

مهربانی ز من آموز و گرم عمر نماند

به سر تربت سعدی بطلب مهرگیا را

 

هیچ هشیار ملامت نکند مستی ما را

قل لصاح ترک الناس من الوجد سکاری

 

***

 

معنی غزل:

 


توضیحات / بیشتر کد : 119
برگزاری اولین دوره نویسندگی به صورت مجازی در برفستان
خلاصه مطلب :

با سلام و احترام

 

برفستانی های عزیز یک خبر ویژه برای شما 

مطابق نظرسنجی در برفستان، کارگاه آموزش مجازی بیشترین رای را ازان خود کرده است. احترام به نظر شما مهمترین اصل مدیریتی در برفستان است. لزا مفتخریم اعلام نماییم اولین دوره ی آموزش مجازی با عنوان "صفر تا صد نویسندگی" به زودی در مجموعه ی برفستان، برگزار می شود. اخبار تکمیلی به زودی به اطلاع شما خواهد رسید.

از طریق همین مطلب، نظرات خود را پیرامون کارگاه های آموزشی اعلام بفرمایید.

توضیحات / بیشتر کد : 118
برفستان؛دمی با شاعران(حافظ)قسمت هشتم
خلاصه مطلب :

_برفستان_حافظ

 

به ملازمان سلطان که رساند این دعا را

که به شکر پادشاهی ز نظر مران گدا را

 

ز رقیب دیوسیرت به خدای خود پناهم

مگر آن شهاب ثاقب مددی دهد خدا را

 

مژه سیاهت ار کرد به خون ما اشارت

ز فریب او بیندیش و غلط مکن نگارا

 

دل عالمی بسوزی چو عذار برفروزی

تو از این چه سود داری که نمی‌کنی مدارا

 

همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی

به پیام آشنایان بنوازد آشنا را

 

چه قیامت است جانا که به عاشقان نمودی

دل و جان فدای رویت بنما عذار ما را

 

به خدا که جرعه‌ای ده تو به حافظ سحرخیز

که دعای صبحگاهی اثری کند شما را

 

***

معنی غزل:

توضیحات / بیشتر کد : 116